فدای چشمانت

«شاعری پیشِ پای چشمانت»
دارد از جان دعای چشمانت[1]
چه صفایی مرا از این بهتر
“می” خورم با صفای چشمانت
خانمانم اگر چه بر باد است
دل و جانم فدای چشمانت
بزن آهسته چنگ و می خوانم
این غزل را برای چشمانت
بس بلا ریخت بر سرم گردون
روی آن هم بلای چشمانت
چشم خود را جفا چه آموزی؟
شادم از آن جفای چشمانت
چه کسی گفت بی صدا باشد
بُرده هوشم صدای چشمانت
دخترِ دور دستِ ناپیدا
غزلم خاکِ پای چشمانت
عاقبت پهن می کنم دل را
تا ببوسد سرای چشمانت
چه قدر خوب می رسد از دور
تا بخوابم، نوای چشمانت
پادشاهِ دو عالم است آنکو
می شود تا گدای چشمانت
از فراقت چه دردِ دل دارم
روز و شب با خدای چشمانت…!
بداهه 26 مرداد 1404
[1]
گله ای نیست گرچه میمیرد
شاعری پیشِ پای چشمانت
از زنده یاد استاد علی اصغر اقتداری،
جانش قرین رحمت الهی باد
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ ساعت 13:18 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است