ما می رویم و پند به آینده می دهیم
از آستین غیب...،تو دیدی چگـــونه دست
بیرون در آمد و بُت و بُت واره ها شکست؟
ما می رویـم و ...پنــد به آینــده می دهیم
آری، به بُتگــر و ... بُت بان و بُت پرست
از کــــوچه هــای تنگ جنــایت اگـر روید
بی شک کـه ضربه های خدایی هماره هست
نازم به آنکه بنده ی زور و زری نشد
مردانه بند های تعلق ... ز پا گسست
فرزانه یار من، که بـود پیرِ می فروش
آخر به جامِ باده ی جان، بی خبـر نشست
گفتم حدیثِ عشــق بخوانم، به خنده گفت
طارق بنوش باده که خوانم به گوش مست!
طارق خراسانی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت 9:5 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است