زیبایی شناسی سرایش 1

گوش نوازی .. . چشم نوازی ... دل نوازی

( در 15 بخش :  کلاسیک ،تا ،  نو ، سپید . هایکو . کاریکلماتور)

..............................................................

بخش اول :

هر آوایی ، آهنگی دارد . فون . (فونتیک = آواشناسی ) ، در بیانش

اندام های صوتی شکلی به خود ، می گیرند .درتلفظ و ادای آن (رشدطی سنین )

برای یکی لب . برای دومی حلق ، یکی لب و دندان و یکی به کمک لب ودندان

و..و.. که در گویش های نقاظ مختلف دنیا ،

متقابلاً ، هر طرز گویشی ، فرمی خاص ، به اندام های صوتی اهالی اش ، دررشد می دهد .

و واج ، یا واژه ، که از این آواهای مختلف تلفیق شده ... متفاوت بیان میشود

. که می شود لهجه  در بیان

مثلاً : طرز ادای یک واژهء واحد . به کردی .پارسی. گیلکی .لری .آذری

واین ، طرز بیان در طی زمان ، لهجه در زبان را ، می سازد . همان کردی .

پارسی .گیلکی . آذری . می شود . 

چو ....چئو....شو....و....رو .. = « رو » در پارسی امروز ، . باز هر یک ، با چند فون متفاوت ادایی

موج آوایی شان یکی نیست . پس ، هر صدا ، طول موجی دارد . و می گوییم

: موسیقیایی .است

وچون همه آواهایشان ، یک طول موج را ، ندارد.

باهم متفاوت می شوند . برای گوش ... خوش آوا .. گوش نواز .. یا گوشخراش و. بالعکس

تفاوت تعداد ارتعاش ، بین دو نت ، بُعد موسیقیایی آن دو است .

و نت ، در (زمان ) اجرا می شود .یعنی : زمان دارد . موسیقی = ( صدا + زمان)

ومانند هجا ، در مکالمات روزمره نیست.که البته به زمان ربط دارد.ولی وابسته نیست

خلاصه :

موسیقی کلام : از موسیقی اجزاء تشکیل دهنده اش ،یعنی : 

از واژه ها که جمله را، می سازد. و یا ساختمان مصرع . تشکیل می شود .

یعنی : موسیقی واژه ، شکل گرفته . از موسیقی حروف( آواها ) است .

که هرحرفی ، برای خروجی اش از مخرج صوتی خاصی استفاده می کند .. (فونتیک )

اندام های صوتی با همین آوا ها و طرز ادا ، یا تعیین مخرج ادا ، رشد می کنند .

آذری . اندامی متفاوت دارد ؛ با عرب . با کرد و پارسی ...

این تفاوت را ، فونتیک برعهده ندارد . این مربوط به فونو لوژی است

از اسمش پیداست . که به همین تفاوت ادا ، در ملل مربوط است .

بمثل : حرف (ق) را پارسی . آذری . عرب. اروپایی ، یکسان تلفظ نمی کند

در عربی حروفی هم مخرج اند .یا قریب المخرج اند یا نه ؟ . در ترتیل و تجوید .

کاملاً روشن می شود .

فونتیک بررسی این را ، بر عهده دارد .

وچگونگی ومشخصات صوتی آن . با گوش را ، بیان می کند .

چرا ؟ از آوایی چند شکل داریم . برای این است که یکسان ادا نشوند . (قاف و غین ) دو آواست

و . حروف دیگر نیز .. 

و این تلفیق اوایی و نحوه ء ترکیب با یکدیگر ، اگر زیبا شد ؛واژه زیبا می سازد

 و در نتیجه ، ( نغمه ء شریف ) می سازد. نه جز آن .

یعنی : از این ترکیب ، واژه ء مناسبی ساخته می شود ؛ در صورتیکه. واژه ها

نیز ، اگر بهتر ترکیب شوند . با دیگری .موسیقی کلامی را پیداکرده ایم

. کارمان ، ردیف شده . البته ،ردیف موسیقی . نه ردیف در غزل و...

در موسیقی ، ردیف یا نغمه و یا همان لحن (که همه به کار می بریم برای هرکلامی)

مثلاً : می گوییم چی شد ؟ .. ( لحنت عوض شد ؟)

چیده شدن نت ها .و چگونه چیده شدن آن ها ...دربین هر قومی را

موسیقی دان، «گوشه» می نامد ..

و هر دستگاه یا هر آوازی گوشه هایی دارد . که بسیار مفصل و متنوع است

فرض کنید ؛ شبیه  به بحری که زحافاتی دارد .

همانطورکه در ذیل غزل (آب حوضی ) آمده بحر رمل با تغییر جای مصوت کوتاه

اش (هجای دوم ) تبدیل به بحر هزج و یا بعد ، بحر رجز می شود

بستگی دار ؛ به محل تنها هجای کوتاهش .

بحر هزج : (7 ـــ ــــ ـــ) بحر رمل : ( ـــ7 ـــ ـــ ) بحر رجز : ( ـــ ــــ 7 ــــ)

به خاطراینکه امواج موسیقیایی شون در یک مدار و یا حوزه اش را نامی می دهند .

این ها در دایره (مجتلبه)بودند 

. تداخل امواج نت ها و آوای حاصل

مثلاً : در این بحر و وزن .هجای کوتاه میانی ، آهنگ و موسیقی وزن را مخدوش می کند 

(7ــــ 7ـــ/7ـــ ــــ /7 /7ـــ7ـــ/7ـــ ـــ.).... مفاعلن /مفاعیلُ / مفاعلن / فعو لن.. بحر هزج

یعنی : همان هجای میانی (7) را که می شود ؛ حذف کنیم. پس ،  حذف هم می کنیم .

 . تا وزن مان ، دَوری شود ؛ « 7»

(  7ــــ 7ـــ/7ـــ ــــ/ ..../ 7ـــ7ـــ/7ـــ ـــ)...مفاعلن / فعولن//

ویا ، حذف نمی کنیم . عین همان را هم .  به اول وزن می افزاییم .  

که به این شکل ( 7+ 7ــــ 7ـــ/7ـــ ــــ /«7»/ 7ـــ7ـــ/7ـــ ـــ)  می شود :

و بعد ، تقسیم به ارکان را عوض می کنیم . که وزن دوری بهتری می سازد

( 77ــــ7 / ــــ7ـــ ــــ // 77ـــ7/ ـــ7ـــ ـــ)......فعلاتُ / فاعلاتن

مثال مصرعی دیگر 

سرای مـاست مهمـان ؛ کـرم خـدای امشب

7ــــ 7ـــ/7ـــ ــــ /« 7 » /7 ـــ7ـــ/7ـــ ـــ

مفاعلن / فعولن / ..7.. / مفاعلن / فعولن

که بازهم ، یا این هجا را برمی داریم . یا واژه ء ( به = 7 ) را(همان کوتاه) را ،

به واژهء ( سرا) اضافه می کنیم :

به سرای مـاست مهمـان ؛ کـرم خـدای امشب

« 7 »  7ــــ 7ـــ/7ـــ ــــ / 7/ 7ـــ7ـــ/7ـــ ـــ...... « ب» + مفاعلن/ فعولن //

معادل : ( 77 ــــ 7 / ـــ7ـــ ــــ / 7 7ـــ 7 / ــــ 7 ـــ ـــ)......فعلاتً / فاعلاتن //

ببینید ؛ چقدر سلیس شد . خوش آهنگ شد .

لی لی موسیقیایی اش هم ، درست شد

در حالیکه ، هیچ یک از مصرع ها ، مشکل عروضی نداشتند .

یعنی : عروض صحیح .....ولی موسیقی الکن بود .

اما با این طرز ویرایش ، می بینیم . آن ایراد ، رفع می شود .

مثالی بود ؛ از تبدیل بحر هزج به بحر مشکول

در دستگاه ها .. می دانیم .دستگاه « شور» را ، می شود. چنین گفت.

چون به هر حال هر دستگاهی ، به شور، فرود می اید .

گوشه ، ملودی ، قطعه که بصورتی منطقی از لحاظ هماهنگی

ونسبت فواصل ملودی ها با یکدیگر

پشت سرهم ، اجرا و یا خوانده شود

 

 زیبایی شناسی در سرایش انواع ادبی                                                                                         بخش دوم :(از بحث یکم)

..................................
دستمایه کارردیف است ؛ وهر چقدر دانش ساختارملودی ها بیشتر ودقیق
ترشود ؛ قدرت اجرایی هم بیشترمی شود
در بحری واحد دو شاعر..شعری ، سروده اند . هردو یک عروض را تبعیت کردهاند .

ولی یکسان خوانده نمی شوند .
موسیقی آن ها تفاوت دارد . چون کلمات ، که از آواهای زیبا (تلفیق شده )
وهمجوش بهره مند نیستند یا ترکیب واژه ها باهم .
وقتی گوشه ها توانستند ؛ یک دستگاه را بوجود آوردند (مجموعهء گوشه ها )
می شود ؛ ردیف ..آماده برای ردیف خوان
ردیف آوازی ، با شعرمعرفی می شود
مادر ، دارد با کسی صحبت می کند ..کلامش عادی است . نه ریتمی دارد .نه
آهنگی و .... قطع می کند .. تا طفلش را بخواباند
صدایش نرم . لطیف . آهنگین . می شود . تا شعری را ترنم کند . عروضی ِ آن
را نجوا می کند ..نت هایش را .. لالا لا ... لالایی و ...
برهمین ریتم که ساخت . کلمه ، جانشین می کند . ولی، هرکلمه ای که با « لا
لا ...لا » هماوایی ندارد . ذهنش بسرعت  ، هی ..می پردازد . می یابد .
لالا لالا گل زیره .... که این ، دو رکن هزج میشود . تا بقیه را، بتواند ؛ بسازد
یا بیابد . با « لالا ها » پر می کند .
می بینیم اولینش « لَلا »  ست( در بخش هفتم ، مفصل نوشته ام چرا؟ )  . که هزج درست می کند .

و هرجا ، هم که کم آورد.... به ترنم .می شود : هییییی هیییییی هیییی ... یعنی: کشش نت ..
این کار ها ، یعنی : چه ؟ ..
1 -  عروض و موسیقی توأمان اند ..
2 -  هرگاه عروض (موسیقی کلامی ) ،  ایستاد . وتوقف کرد؛ موسیقی
ادامه می دهد . (موسیقی آوایی ...نت ها )

 3 - موسیقی ، با هفت نت اش ، تمام آواهای تمام زبانهای دنیا را بیان می کند .و با آوازها و

موسیقی شان سنخیت نشان می دهد .
چهچه ...و..دل ایدل .. حبیب من .... ای داد بیداد . ای امید من و....محبوب من ..و ههه هههی

و...و.. همه آواهای پرکننده جای خالی موضعی موسیقی کلامی است
در واقع این کار همان دریبل ، در ورزش است . مثلاً : فوتبال . بسکتبال و.. ...بازی بازی

تا کار اصلی ... هاهاهاه  ...تا خود کلمات اصلی بیاید . (آهنگ به هم نخورد )
4 – هجا کوتاه ، بلند دارد (دو مانوره است ) . نت ،.کشش ، می پذیرد .پس، غنی تر است
صدای زنانه ، خاصه تهران ، تبریز ، اصفهان و...و... موسیقیایی تره ...چون هجاها

کشش دارند . (موسیقی = هجا + زمان )

چگونه ؟ زن ها ، صدایشان موسیقیایی تر می شود . . یا خوانندگان .زیباتر ادا می کنند ؟ 
استاد که شدند . می فهمند . که الان باید چه کنند . ؟ .در حنجره  ، تغییراتی میدهد . با عضلاتش 

تنگتر برای نازکتر شدن . یا کج وکوله کردن صورت و دهان و لب و لوچه و کج و راست کردن گردن 

حتی ، کمر و قامت و فشردن شکم و شش و.. و.. که همه تجربی و مقداری علمی و تمرین

آن نت را  دقیقتر و زیباتر اجرا می کند 

می بینیم با یک ویولون . یک آهنگ را چند نفر نواخته اند . یکی زیباترین است  . او دریافت بهتری از نحوه پردازش نت ها ها با حرکات اندام ها و عضلات خود دارد . . صورت چاق و لاغر یکسان نیست ادایشان . 

عضلاتشان یک اندازه شکل نمی گیرد . برای ادایی واحد . 
همین مسایل برای سرایش صادق است . دونفر یک مطلب را  در یک بحر و وزن یکسان نمی سرایند 

جون هنوز مهارت نیافته اند . که چگونه جای سازی کنند . ؟

اگر شعری بد آهنگ بود . به کلماتش دقت می کنیم . .تعویض واژه یا ، جا به جایی واژه لازم دارد

 (درمقاله ویرایش.وزن با پیراستن نوشته ام. در بخش قبلی هم نمونه دادم . بازهم ...  )
پس ، نمی شود بگوییم : این واژه به درد شعر نمی خورد . من معتقدم . کلمه، یک (قطعه پازل)  است .

مثلاً : کلمهء آذری شیشلیک را راحت نمی شود . در شعر براحتی ،جاسازی کرد  .ببینید برنامه ریزی را

ای خوشـا ! لاهـور ، شهــر شاعران.............زندگی ، بی اسـترس ، بی آنتـریک
هیچ شهری ، بهتـــر از دهلی ، نبود ...... ...اندکی،گیـــلان ، نکوتـر بود ؛ لیـک
لحظه ای ، از عمــر من ، باطل نشد ......... .عین ساعت، نظم بود؛ و تاک و تیک
و ز راولـپندی چه گویم ؛ زان بهشت .......فکر کن ؛ معشوقه بردی؛ پیک نیک
دلبــری فـتـــا نـه جـانـی ، داشتــم .........هی غزل گفتی ؛ بگوشم جیک جیک
تیز هوشی، خوش لـقــا و خوش ادا ..........ذهن من ناخـوانده ؛ می فرمود تیک
گفته هایش،یک به یک ،دارم؛به یاد..........پـارسـی ؛ زیبــا تـرین لحـن دریـک
ساری اش ، زیبا ، شبیه « بی نظیر ».............بزم، زیبا ، جامه ، نیکو، ژست، شیک
یاد او ، هر لحظه ، روحم ، می کِشد...........می کُشد ؛ هر شب مـرا ، بسیـار نیک
پس،چه سیب خورده،راندَم زانبهشت؟.......چیست ؛آن اجبار و ظلم و تاکتیک؟
ناگهان، دانست ؛ ای ! ، بدبخت، من!.......... خورده ام؛هرشب،قنـاری، شیشلیک
.......«جیک جیک» در کشورهای شبه قاره و همسایه شرقی = معاشقه .............
باید جای مناسب واژ را ، بیابید .

یعنی : هر بحری از تکه هایی موسیقیایی ( اندام کوچکتر)درست می شود.

گوش باید بسنجد . هماوا شد یانه .
تکه های بحر هزج مانند رمل نیست .(سبب وتدهای موسیقی شون یکینیست )
درحالیکه مستخرج از یک محدوده موسیقی اند و خویشاوند
چون ، اركان‌ عروضى خود ، حاصل‌تركيب‌ اندامهاي‌ كوچك‌تري(واحدکوچک)‌ اند .
به‌ نام‌ سبب‌، وَتَد و فاصله.. وزن هر یک را ، با معادل آن دقت فرمایید . ‌:
سبب‌ : هَم . هَمه
وتد : چامه. .چمَن
فاصله ‌: ببَرم . ببرَمش
فعولن: وتد  ( فَعو ) + سبب ( لُن )
فاعلن: سبب خفیف ( فا ) + وتد مجموع ( عِلُنْ  )

مفاعیلن: وتد مجموع ( مَفا ) + دو سبب خفیف ( عی و لُنْ )
مُزاحَف ‌: در عروض‌ كهن‌ به‌ هر گونه‌ تغييري‌ كه‌ در( سبب‌ و وتد ) اركان‌ اصلى‌ راه‌يابد
- اعم‌ از حذف‌ يا زيادت‌ حرف‌ يا حروفى‌، و اسكان‌ متحركى‌ - زِحاف‌ مى‌گويند
بحر رمل‌ سالم‌» (فاعلاتن ) . بدون زحاف
تغيير در‌ سبب‌ ها و وتدها..... «فعلاتن‌» =‌ مزاحف‌ از  فاعلاتن
عروض حمیدی . فقط براساس وتد و سبب و فاصله است .

دکترحمیدی می گوید این رکن ( متفاعلاتن ) .مادر ارکان است چون ، ساخته شده ،  از هر سه

( سبب + وتد + فاصله)است . و مادر بحرها و کلید کل عروض . (با تعصب بسیارشدید )
مُتَ = سبب ... فاعِ = وتد ...... لاتن = فاصله ... =  متفاعلاتن = سبب . وتد . فاصله. 
البته .من (فاصله) را نگفتم . چون ترکیبی از ( سبب و وتد ) می دانم و کش ندادم .همانطور که هجای کشیده

را هم ،حذف کردم .چون هجای ( کشیده = بلند +کوتاه ). وچیزی تازه ای ندارد .

برای سهولت در آموزش
این عروض ،کاملاً ،  صحیح است . و جامع . . .و زمان و هوش سرشاری هم واضح است . صرفش شده
. اما تا، ذر ذهن تاریخ ثبت شود..... زمان  ها ...می برد .
 و اما ، در عروض خانلری  با( الگو آواهای ) (تن .ت ) (به جای افاعیل ) مقبول عام نشد .

(ضعف ضربآهنگ ) . چون به هجایبلند ختم نمی کند ... این الزامی است . 

ما در سرایش ، ضربآهنگ آخر را ، جور کش می دانیم . مثل پول جمع کردن در عروسی ها 

بزگ حاندان را ،نگه میدارند برای پایان کار ...

مثلا: از یک میلیون 150 تا کم اومد . او این مبلغ را میپردازد . تا،( رُند ) شود .

و همه بگویند یک میلیون جمع شد .

پس بایدهجای آخر بلند باشد . نه کوتاه . تا نقس خواننده براحتی بپایان برساند . کم نیاورد .  
. عروض فرزاد هجاي‌ بلند  در آخر مهمه ؛  مشاهدة هجاي‌ كوتاه‌ در آخر ركن‌، در
صحت‌ وزن‌ شعر بايد شك‌ كرد.
اساس را بر (مفعولاتن = ـــ ـــ ـــ ـــ ) چهار بلند ، گذاشت .و پدر پدر بحرها نامید

. وهمه را ، مستخرج از آن .مثلاً : ( فاعلن و فاعلات ) و آخرین جز ء اش  « لا»  زحافات آنند . 
عروض نجفى‌ ضمن‌ تأكيد بر ضرورت‌ طبقه‌بندي‌ علمى‌ ، به‌ نقد شيوه‌هاي‌
طبقه‌بندي‌ بحور خانلري‌ و فرزاد مى‌پردازد
عروض كابلى‌ علاوه‌ بر طبقه‌بندي‌ اوزان‌، نام‌گذاريهاي‌ تازه : به‌ [بحر و سخن‌موزون‌،«رشتة نظم‌ ، ]

به[‌ ركن‌، «ريسة تكرار شونده‌»]، به‌[ هجاي‌ بلند، «دانه‌»،]  و به‌ [ هجاي‌ كوتاه‌، نيم‌ دانه‌»] و...و.شیوه ای خاص 
عروض وزیری . شبیه جدول مندلی اف است . پیش بینی بحر های دیدهنشده را هم می دهد .

که شاعری بیابد و با آن بسراید .
واصولاً ، ذهن هر عروض دان مصوت کوتاه در پایان مصراع را، یک نشانه درخطای وزن می داند

(غلط بودن وزن مصرع)
تکیه ام بر عروض نوین برای این است . که بر اساس آواشناسی (فونتیک)است
با تکیه بر .مصوت و صامت . که حتی گفتم . دو هجا ، کافی است کوتاه . بلند

چون ، هجای کشیده ترکیب این دو است
و همیشه .بنایم ، بر ساده تر شدن یاد گیری بوده است
و واقعاً در عمل هم ، دیدیم .کار ساده تر شد (شاهد : سرعت درمهارت عزیزان ). هرچند
که از مهارت در اموزش موسیقی باز می دارد .
پس ، دقت در واژه ما را راهنمایی میکند (ذهنی) که در این بحر چه کلماتی ؟مناسب اند .
و اگر . کلمه ای جانیفتد در بحری . محکوم نیستیم . فقط در همان بحر و وزن خاص بگذاریم .
بحر سرایش تون را عوض کنید  . برای اینکه ، اون تابع شماست .
 در ویرایش وزن .با (پیراستن ) . گفتم که مثلاً : رمل را مشکول کنید . با یک هجا

در یک جابه جایی ساده ( دربخش یک)
کلمات . تناسب هایی با بحر  و وزن دارند . (موسیقی اندام ریز با قطعه )
فی المثل : در بحر متقارب جالب نمی شود .  یک واژه بیگانه،( قلنبه ) بکارببریم .

در مضارع می شود. ولی می دانیم که این همسازی صحیح و همنشینی زیبای واج ها ست.

کهزیبایی واژه ها را می سازد .
و بعد .. این همنشیینی زیبای واژه ها .  موسیقی کلام را
یعنی : ضرب آهنگ را.
* * * * * * * * * *

ادامه دارد ..