گاهی گلوی ماه من ، از آب خشک است
مثل کویری، از عطش سیراب ، خشک است

گاهی دلم می گیرد از پروانه بودن
حتی میان نشئه ی مهتاب ، خشک است

تن می دهم بر تار گیسوی تو گاهی
وقتی صدای مانده در مضراب ، خشک است

می خوانمت حتی کنار رود وقتی
نیلوفر از آواز ِدر مرداب ، خشک است

تصویر من ، ایهام دارد در نگاهت
وقتی نگاهت سمت و سوی قاب ، خشک است

باور بکن ، آنقدر بی تابم که بی تو
وقت قرار سینه ی بی تاب ، خشک است

احساس من با تو رقم خورده است در شعر
حتی ‌هوای داخل گرداب ، خشک است

من می پرستم چشم هایت را که در من
شوق "پرستش" باشد و محراب ، خشک است

 

از : حانم پرستش مددی