اشک های تو پُر از رازِ بهشت باعثِ خشم فلَک گردان است
چشــم هایـت غــزلِ باران است
ترجمــانِ شــرف و ایمــان است
گوهرانی همـه از چشمه ی نور
عــاملِ حــادثه ی طـوفـان است
اشک هـای تو پُـر از رازِ بهشــت
باعثِ خشـم فلَـک گـردان است
بـه خــداونـد شنیـدم از عشـــق
مرگ دیـوان و دَدان فرمـان است
حجَّـت آورد، نـه یـک، بســـیـاری
آخرین حجَّـت حـق قـــرآن است
صبر پایان شد و فرمان خداست
آنکــه بایـد بـرود شیــطـان است
ایهـاالناس، ولــی دارد چـــــــرخ
حافـظِ دین خدا، ایشان است
این کفـایت کـه خـدا یاورِ ماست
آنکه در ذرِه، بر آن سلطان است
نیست دیگـر که هراسی از غـم
دیده ام پیکرِ غـم بی جان است
غــم بَر اُفتـد چــو دَراُفتــد با مــا
آلِ عشقیم و علـی بَـر آن است
دل قـــوی دار کــه خــواهـد آمـد
آنکه در پَرده شـد و پنهان است
می رسد مَــردِ خداوندی عشق
کـه از او کاخ ستم ویــران است
رایـتِ عشـــق ورا طــارق گفت:
«بر فرازِ دل و هم بَرجان است»
7 خرداد 1392 طارق خراسانی
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است