برخیز از این خواب گران ، وقت گران است

بر خیز از این خواب گران، وقت گران است
دشمن به کمین مانده و خشنود از آن است
ای خفته بپاخیر، که عفریت جهانخوار
دیری ست که بیدار و ستاننده ی جان است
از دشمن ظاهر شده ام نیست هراسی
بیمِ من از این فتنه ی اشرارِ نهان است
یک قوم ، چو حیوان پی آب و علفی چند
توفیق تو گویی همه با حزبِ خران است؟
نی نی به خدا، دوره ی این درد سرآید
«چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»
امروز بنوشند اگر خون جوانان
فرداست که فرصت همه با نسلِ جوان است
گلبانگِ نجات است تو را چامه ی طارق
در بسترِ اندیشه روان است، روان است...
مشهد - فکر کنم در سال 1363 سروده ام
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ ساعت 12:46 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است