گل نوري كه در سحر آمد

گل نوري كه در سحر آمد
ماه من بود، كز سفر آمد
در سرايي كه عشق مي خواندند
ديو رفت و فرشته در آمد
فتنه ي چرخ ديده بود آن پير
درپي دفع فتنه گر آمد
گرچه از شرق سر زند خورشيد
آفِتابم ز غرب بَر آمد
پُر گُهر مَردِ ايزدِ سبحان
فاتحِ مَرزِ پُرگُهر آمد
عاقبت بَر نجاتِ محرومان
ديدم از غيب يك نفر آمد
مرغ طوفانزده به جان بگريخت
تا كه امواج عشق تَر آمد
منتظر بودم عاشقي آيد
اهل دل را، كه مُنتَظَر آمد
مژده ياران قيام عالم را
در سحرگاهم اين خبر آمد
طارقا روبهان نمي مانند
گر ببينند شیرِ نر آمد
طارق خراسانی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 16:42 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است