از غم به درآ و ببر از سینه فغان را

تا شاد بنوشیم شراب رمضان را 

ماهی ست که جز عشق در آن صحبت دل نیست

هر لحظه توان دید به دل شورش جان را 

تو فکر بهشت و من دیوانه پی یار 

تا روز قیامت که دلم خواسته آن را

در فرصت عشق و نفس گرم بهاران

باید که ببندیم به هجرت چمدان را

از خویش برون آی و به پرواز بیندیش

تا کوی سلامت برسان روح و روان را 

مارا چه گناهی ست  بجز داده دل و جان 

بر لاله ی پرپر شده ی بعد اذان را؟ 

طارق خراسانی

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷