دیدم ارزان که شرف ، سیلِ گرانی ببرد
هر که آمد پی آن بود که نانی ببرد
چون عقابی ز سرِ سفره به آنی ببرد
پای شان بر لبِ گور است و پی وسعتِ نان
لقمه ای را نگذارند جوانی ببرد!
دزدی و خیره سری شاکله ی فرهنگ است
دیدم ارزان که شرف، سیلِ گرانی ببرد
ای عزیزان به خدا رسم مسلمانی نیست
که کسی آبِ رُخ خلق، زمانی ببرد
آتشی را همه بر پا ز نفهی کردیم
کیست سالم ز چنین مهلکه جانی ببرد؟
طارق خراسانی
1397/4/11
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷ ساعت 10:16 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است