منبع : sherepaak.com

شعر از: اسماعیل علیخانی

ای بر افول تو دلیل افتادن پهبادها
داریم محوت می کنیم از خاطرات و یادها

ای شرق و غرب عالمی از دست تو درگیر غم
ای آن که داری در جهان از اهرمن همزادها

در جسم تو کرده حلول انگار فرعونی جدید
گوساله ای از سامری یا هیکلی از عادها

از بس که چون نمرودها جور فراوان کرده ای
در عالم برزخ شده با آبرو شداد ها

آزادگان از سوی تو آماج خشم و دشمنی
بوسه ولی هردم زنی بر اهل استبدادها

آنها که گاو شیری ات هستند و کارشان شده
ظلم و ستم در منطقه چون لشکر جلادها

هرچند در دور زمان بسیار از دستت رسید
بر مردمان کشورم آزارها بیداد ها

اما شکسته بغض ما دیگر نماند در گلو
آنچه فروبرده شده از ناله و فریادها

دارد خداوند جهان در حق این خاک عزیز
هر لحظه هر دم می کند از مرحمت امدادها

دیگر گذشته وقت آن که با فریب و شیطنت
برپا کنی در این زمین بیست و نه مردادها

چون ملتی با عزم خود راسخ تر از کوهی بلند
رسوای خلقت می کند در سوم خردادها

دور تقی زاده شده مثل مصدق ها تمام
شد نوبت آوینی و فهمیده وصیاد ها

طی شد زمان تاج و تخت عده ای نادان محض
در راه مردم می کند سید علی ارشادها

پایت رسد در خاک ما حتی به قدر یک قدم
صد بار دیگر میشود اینجا به پا مرصاد ها

ما منتظر هستیم تا در لحظه طوفانی شویم
باید بترسی بعد از این از اتحاد بادها