سحر خدایاری یا دختر آبی در گذشت و هر کس این درد را درد نداند آدم نیست، زیرا سعدی فتوای خود را قرن ها پیش به درستی داده است :

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی 

در این که مرگ دختر آبی در اثر آتش سوزی دردی بزرگ است شکی نیست ولی در این داستان چه کسانی مقصرند؟ 

دختری می خواهد برود استادیوم ورزشی تا تیم مورد علاقه اش را تشویق کند، لباس مردانه می پوشد و در هنگام بازدید بدنی به نیروهای انتظامی اعلام می کند یک دختر است.

اگر از تمام علمای دین این موضوع پرسش شود که به لحاظ شرعی چه باید با آن دختر می شده قطعا فتوای آنان بازداشت و مراجعه به دادگاه سحر نمی بود.

اولین اشتباه و به عبارتی نادانی بزرگ این بوده که وی را بازداشت می کنند.

با او باید به روشی مهربانانه رفتار میشد.

مسئولین در هر رده و مقامی از امام حاضر و رهبر کشور که نباید امام تر باشند.

اف بر آن تزویر عرفان دروغ

کاو فراتر از محمد (ص) می دوید

چهل سال از انقلاب اسلامی می گذرد پس کی ما متصف به صفات قرآنی خواهیم شد؟ کی رحم و انصاف را بعنوان یک صفت و افکار خوب بر خواهیم گزید؟

خب پرونده متاسفانه  به دادگاه ارسال  می شود، یکنفر مسلمان در این ماجرا  وجود نداشته تا با یک نصیحت و گرفتن تعهد از سحر و ولی وی به ماجرا خاتمه دهد. 

 اگر سحر واقعا دچار بیماری دو قطبی بوده خانواده وی  باید در اوان تشکیل پرونده در کلانتری، موضوع را اعلام می کردند. 

در این ماجرا بعلت ندانم کاری افرادی،  دختری بی گناه راهی گورستان می شود و چه لطمه ای به آبرو و حیثیت اسلام و نظام وارد می شود.

واقعا متاسفم.