به آزادی سخن گفتن گنه نیست
تملق کی کنم ، بستوده کاری ست
ستایش از بزرگان ، افتخاری ست
به دشمن یک نشان از خنده ام نیست
بر او “فریاد”، در پرونده ام نیست؟
بهشتم می برد اسطوره ی غم؟
بهشت از آنِ او ، ما را جهنم
به اکراهم مخوان ، بادا که آن بَد
به دین اکراه هرگز ره نیابد
همه پاکیزگان اهل بهشتند
گناه ما بر آنان کی نوشتند؟ [1]
به آزادی سخن گفتن گنه نیست
گناه دخترِ قانون مگر چیست؟
مرا این گفته از دنیای جان است
که آزادی سرودِ عاشقان است
به کشور دیده ام مثل ستوده
زنِ آزاده ای هرگز نبوده
اگر چه شَر به قانون بشر هست
ولی بانوی ما بر ضد شَر هست
علی رغم ستم ، با حربه ی کین
شده زندان زیارتگاهِ نسرین
بزرگان از چه خوبان را ستودند؟
از آن ، خوبان بسی در بند بودند
به دین احمدی زندان ندیدم
به وحشت، ظلم و کین، فرمان ندیدم
درود من بر آن پیغمبرِ پاک
به درگاهش چه هستم؟ گردی از خاک
30 فروردین 1398
[1] – برو ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت (حضرت حافظ)
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است