رگ خورشید

دلبرم راهِ خدا رفت و از آن بالا شد
عشق ورزید و چنین گوهر بی همتـا شد
از من ای دوست نصیحت، تو بیا عشق بورز
ذرّه عاشق شد و خورشـید جهان آرا شد
کوری چشم حسودان چمن، سروِ سهی
پیشه بر راستی آورد و چنین زیبا شد
فطره ی خفته به رخسار گلی، بادش بُرد
وانکه دل بُرد ز گل، خود غزلِ دریا شد
رگِ خورشیدِ پُر از نور، شبی چون نوشید
چشمِ جان، پیر نظر گفت: عجب بینا شد!! .
بلبل آن قول و غزل هیچ ندانست، ولی
چهره ی گل به چمن دید و چنان شیدا شد
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۹ ساعت 21:37 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است