بنام خدا

سنگی تمام آینه‌ها را شکسته بود
ابلیس باز قلب خدا را شکسته بود

ساحل نگاه کرد به دریای بی‌کران؛
موسی نشسته بود؛ عصا را شکسته بود

شاید سکوت کرد که بغضش نهان شود؛
بغضی شدید، لحن صدا را شکسته بود

ظرف گدایی‌ همه از شیر پُر، ولی،
شمشیر سرخ، ظرف گدا را شکسته بود

در سجده‌ بود مرد، که نامرد ناگهان،
حبل‌المتین اَرض و سَما را شکسته بود

حرمت نمانده بود برای کسی دگر؛
شخصی”حریم آل عبا” را شکسته بود

لعنت به ابن‌ملجم ملعون که بی‌درنگ،
فرق امام اوّل ما را شکسته بود

شاعر دوباره آخر شعرش گریز زد:
شعری که قلب کرب و بلا را شکسته بود

………..

تقدیم به حضرت امام علی علیهِ السّلام
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
علی رفیعی وردنجانی
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
التماس دعا