عکس پروفایل و استوری یا حسین مظلوم

 

مهنا. [ مُ هَ نْ نا ] (ع ص ) مهناء. گوارا. گوارا گردیده . گوارا شده . باعافیت . خوشگوار. گوارنده
مطرا. [ مُ طَرْ را ] تازه و تازگی کرده شده و گاهی مجازاً به معنی مصفا و آبدار.
مولی : عبد. مملوک . غلام . غلام آزادشده
مولا : کسی که غلامی را آزاد کرده است(آزاد كننده) – رب
محاجا . مجادله . مناقشات
معادا. [ مُ ] (از ع ، اِمص ) با کسی عداوت داشتن

از بَـر کن ای نگارم…،این شـعـرِ غـم فـزا را
کز طبع من تراوید ... گیرا    بود         ازیرا

در راستای تضمین ....ابیات نغز و شیرین
آوردم از کسـایی…، آن   شــــــــاعـرِ    تـوانا

ماهی ست از خراسان، راهم از اوست رخشان
تا بیشتر شناسم…، خود   دشمـنـان   طاها

یاور مراســت یاران…، آن ماه پرتو افشان
ابیات این قصیده، از    او     بود    مُهَــنا

ای شوقِ حق پرستی، در هرکجا که هستی
«پیوسته آفرین کن، بَر اهلِ بیتِ زهرا(س)»

رفتم به کار تحقیق، شد روشنم به تدقیق
آن مطلبی که تصدیق، اینگونه شد ز بالا

 جز خاندان احمد(ص)، تاریخ را سر آمد
هرگز ندیده قومی، دیـن را کـند مُطَرَّا

جمعی به فکرِ نان و نام و مقام  دیدم
از دین بریده بودند ، دلبستگان دنیـــا

دیو اَر گرسنه باشد، در دین به نابکاری
کافِر بخـوانـد عالَم…، رونـق دَهد مُصــلا

خواند نماز و گویی…، هیچ است در بَرِ او
دنیـا و کلّ هستی…، مبنای چــرخِ مینـا

مدح  رسول (ص)گوید، با ظاهری موجه
بَـر منبــری بَـر آیـد…، گفتارِ اوسـت زیبا

من آنچه را سرودم…، تاریخ، دیده روشن
جـای طلا نشستند، بس خار و خس، مُطـلا

آن قــاریان قــرآن…، خیـــلِ نمـاز خوانان
 آتش به اختیاران...بی نقشی از مدارا

کردند آل حیدر....سرها جدا ز پیکر
دریای خون نمودند ....صحرای کربلا را

امشب دلم بر آن شد، تا خواند از کسـایی
اشعــارِ نغز و زیبا…، مطلوب حق تعـالی

« بیــــزارم از پیالـه…، وز اَرغـوان و لاله
مـا و خـروش و نالــه، کُنجی گـرفته مـأوا

دست از جهان بشویم، عزّ و شرف بجویم
مدح و غزل نگویم، مَقتَـل کنـم تقـاضـا

میراث مصـطـفی را…، فرزند مـرتضی را
مقـتــول کربلا را…، تـازه کنـــــــم تـــولّا

آن نازش محمّـد (ص)…، پیغمبـر مؤبَّـد
آن ســـیّدِ ممجّد…، شمــع و چـراغ دنیـا

آن میرِ سر بریـده…، در خـاک خوابَنیـده
از آب ناچَشــیده، گشــته اسیرِ غــوغــــا

تنها و دل شکســته بَر خویشـتن گِرسـته
از خان و مـان گُسـسته وز اهـل بیـت و آبا

از شـهر خویش رانده، وز مُلک بر فشانده
مولی ذلیل مانده…، بَـر تخــتِ مُلکِ مــولا

مجروح خیـره گشــته…، ایام تیـره گشـته
بَدخـواه چیره گشـته،.. بی رحم و بی محابا

بی شرم شمــرِ کافــر..، ملعــون سـنان ابتر
لشـکر زده بـرو بَـر…، چــون حاجیان بَطــحا

تیغ جفـــا کشـــیده…، بـوقِ ســتم دَمیــده
بی آب کـــرده دیــــده…، تازه شـده معـادا»

اف بر مقام و عنوان ....سیم و زر  درخشان
کـــز بهـــرِ آن بپا شد…، ظلــم و جفــا و دعـوا

ســیلاب خون گشودند....چون نانجیب بودند
بر زیــــر پا نهـــادند…،عهـــــدِ غدیــرِ خُـم را

لعـنت به آنکـه دین را، سرمایه ی هـوس کرد
از بهــــرِ نان و آبی…، بَر نیــــزه بُـرد ســرهـا

امروز بر ملا شد، حکام نامسلمان 
بر صهیونیست جانی، دارند بس هدایا 

محبوس گشته ماهی، بی جرم و بی گناهی 
ما راست سوز آهی...با اشک سیل آسا! 

تا او نجات یابد، از دخمه ی غم آلود
غیر از خدای یکتا، کی می کنم تمنا 

من مانده ام  چه باید، با دوستان نادان؟
یا دشمنان که هستند  بی مایگان رسوا

ای پیر عاشقانم، دردت به جان نشانم 
بشنو عزیز جانم ، این شعر پاک و یکتا 

حافظ برای عزّت ،  فرمود با درایَت 
«با دوسِتان مروّت …، با دشمنان مُدارا»

این رسم معرفت را ، فرهنگ کن که پایا
راهِ گزیده ی ما، باشد به چرخ مانا 

طارق  غمی مبادت…، بی شک به یاری حق
پَرده نشینم آید…، دین گردد از وی احیا.


طارق خراسانی

پی نوشت

اینجانب در آبان 1392 که مصادف با ماه محرم بود تصمیم گرفتم به استقبال قصیده ی قراء حضرتِ کسایی مروزی(ره) بروم تا دل سروده ای را به نظم در آورده و تقدیم حق پرستان و دوستداران علی(ع) و اهل بیتِ خاندانِ عصمت و طهارت نمایم .
هم چنین سعی گردید تا گامی هر چند کوچک و ناچیز در راستای پیوند و همراهی شعرای قرن حاضر با شعرای توانمند گذشته برداشته شود .

در دوم شهریورر1399 دوباره به سراغ قصیده رفته ابیاتی به  اضافه و آن را  ویرایش کردم.