امام حسین

 

کرب بودی پُر بلا و کاروان سوی بلا
کاروان سالار  فرزندِ رسولِ مصطفـی

کوفیان را نان و خرمایی به وجد آورده بود
میزبان،خود قصد کشتن میهمان را در سرا

نامه ها آلوده بر رنگ و فریبِ نا کـسان
کاش از ناکس نمی آمد یَک از آن نامه ها

کاروانِ تشنه می آمد ، لبان تفتیده بـود
کودکان را پاسخی بَر آب، تنها صبر و لا

پای کوبان لشگری، بر کربلا کآید حسین!!
یا به بیعت سر بَرَد یا سَر دهد او در غزا

رسم مهمان داری و آیین انسانی نبود
قولِ احمد شد هَبا از نانجیبانِ دغا

«حُسنِ یوسف را حسد بُردند مشتی ناسپاس
قول احمد را خطا گفتند جوقی ناسزا [1]»

کودکی تشنه ز دوری سبزِگان می دید و آب
ناکسان در فکر آن تا خون دهندش ناشتا

یک نفر بر آفتابِ نیزه در دل می سـرود:
«آفتاب آسا رود منزل به منزل جا به جا»[2]

شعر نََبوََد مرثیه نَبوَد، مرا سـوز دلی ست
بشنوید ای دوستان، این آهِ جان سوزِ مرا

1 آذر 1391
طارق خراسانی

[1]. بیت از خاقانی
[2]. مصرع از خاقانی
جوق: لغتِ ترکی ست به معنای دسته ، فوج و گروه است – “سرجوقه” که بعد ها شد “سر جوخه” نیز در ارتش ایران مرسوم بوده و هست که به معنی سر گروه می باشد و “ناسزا”: فرومایه ، نانجیب