اقتدارِ ادب
در سوگ دوست و استاد عزیزم زنده یاد علی اصغر اقتداری شاعر بزرگ خراسان
دستم آخر به سر زلف پریشان نرسید
پا ز ره ماند و به سر منزل جانان نرسید
کشتی ام در دل امواج بلاخیز شکست
زور این خسته ی درمانده به طوفان نرسید
دیو مرگ آمد و جان می طلبد از من و تو
هرچه فریاد زدم، داد به یاران نرسید
پیر و استاد ادب بود گرفتار بلا
که دعا گو شدم اما به خراسان نرسید
علم گاهی خبر از عمق جهالت دارد
زین سبب یارِ مرا کار به درمان نرسید
گفتم ایزد مگر اندوه دلم را ببرد
منتظر بودم و افسوس که فرمان نرسید
خواستم زاَبر کرم ریزش بارانِ شِفا
چشم ها را بجز از بارِش باران نرسید
اقتدار ادبم حال خوشی داشت به دل
هیچ شاعر به مقامِ دلِ " حرمان " نرسید[1]
[1]. حرمان تخلص زنده یاد استاد اقتداری ست
طارق خراسانی
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹ ساعت 13:6 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است