من نشسته در شِکنجِ موی او
یک جهان در حسرتِ گیسوی او
 جانم آید گر به لب ، بر عالمی
 ناجوانمردم دهم یک موی او
مرغِ کوکو نغمه ای خوش ساخته
کو کجا باشد؟ همی کو، کوی او
میروم چون برق تا آنسوی عشق
تا کمانی دارم از ابروی او
دردِ حرمان می کشد با آهِ خویش
روز و شب آن دشمنِ بدخوی او
های و هوی خود بِهل تا بشنوی
در سرای معرفت، هان، هوی او
هیچ صیادی نبتواند گرفت
در میانِ دشتِ دل، آهوی او
در سرای سبز عرفانش هنوز
روحِ باران است کدبانوی او
گفتی از طارق؟! بلی، ما دیده ایم 
بر فرازِ آسمان، سو سوی او

طارق خراسانی