تارک ماه د آرا
بمناسبت شهادت حضرت علی ع

سحر لبریز ایمان می کند طاق مصلّی را
بلند آواز قرآن می فشاند عرش اعلی را

اجابت می کند آخر گمانم مسجد کوفه
علی را زیر لب نجوا کنان انا فتحنا را

چکاد آسمان غرقست از سیمای پر مهرش
نمی گیرد نشان جز دلبر محبوب یکتا را

وضو می گیرد از آب زلال اشک چشمانش
و می سازد بخون دل طلوع سرخ فردا را

تماشا می کند گاهی به اختر های نورانی
و گاهی بال بال شوق مرغان و تمنا را

کمربندش به قلاب دری آهسته می پیجد
که شاید دست تقدیری کند حل معما را

علی اما قدم در کوچه ی دلدادگی دارد
نمیخواهد ببیند بعد از این غمهای دنیا را

اذان میخواند و گلدسته را بدرود می گوید
شکوفا می کند قدقامتش یاسین و طاها را

به محراب عبادت سر به پای یار می ساید
نمی بیند بپای حضرت جانان سر و پا را

شروری نامسلمانی خبیثی تیغ در دستی
به ناگه می شکافد تارک ماه دل آرا را

صدای انهدام پایه های عرش می آید
که آتش می زند احوال فرزندان زهرا را

علی نجواکنان فزت و رب الکعبه می خواند
بگیرید ای عزیزان زیر بازوهای مولی را

علی معصومی