بوی عنبر،بوی جان آورده ام

هدیه ای بر دوستان آورده ام

از دیارِ لاله های پَرپَرم

بوسه، بوسه، ارمغان آورده ام

پیرگون شب ناله ها را بس کنید

صبح را بختِ جوان آورده ام

در حوالی دلم شادی کنید

شعر جان بخشی از آن آورده ام

آب با خورشید را در هم زدم

یک سبد رنگین کمان آورده ام

مولیانِ بوسه ها دارم بـه لـب

بوی جوی مولیان آورده ام

بهر خواب نرگسِ جـادوی یار

بِستری از پَرنیان آورده ام

تا بیاموزیم رسم عاشقی

یادِ یارِ مهربان آورده ام

خوشه های شعر زیبای دَری

کم که نه ،یک کهکشان آورده ام

تا که کام تلخمان شـیرین شـود

یک غـزل شیرین بیان آورده ام

ای كه می گفتی چنین خواهـد دلم

بر دلِ تو ، آن چنان آورده ام

از دیارِ رودکی،اشعارِ تـر

گـونه گون یک کاروان آورده ام

موزه ی شعـر و ادب را بس گُهر

طارق از طبعِ روان آورده ام

طارق خراسانی