مردان بی آواز
مرا می دانی از دیروزهای دور، از آغاز
مرا می دانی از پرهایِ بسته، از شبِ پرواز
مرا می دانی از طوفان ترین بغضِ کبوترها
وجودم را سرشته موجِ چشمانت به یک اعجاز
دخیلِ چشم های مهربانت حاجتی دارد
به رویش می کنی کی چشمه ی خورشیدها را باز؟
اگر خون می چکد از چشم من، تنها تو می دانی
بهانه گیرد از دوری تو ای نازنین، دل باز
کبوترها، سراغت را گرفتند از اقاقی ها
تبرها، با سرودی راه را بستند بر ایجاز
دو راهی در دو راهی قصه ای تکرار در تکرار
شب نومیدی پیغمبران دزد بی اعجاز
سقوط بادبان ها در نگاه جاشوانِ پیر
و نام ِتوست، بر لبهایِ این مردانِ بی آواز
طازق خراسانی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ ساعت 9:57 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است