خراب آباد غم
هر کسی، در کار دل استاد نیست
هست شیرین و کسی فرهاد نیست
روزگارش را به زشتی یاد کرد
هر که از او روزگارش شاد نیست
ظلم و استبداد حرفی دیگر است
راستی، سرو چمن آزاد نیست؟
من کتابِ غوک ها را خوانده ام
کارشان جز ناله و فریاد، نیست
بی خیالی عالمی دارد، ولی
آدمی بازیچه ی هر باد نیست
آن که از غیرِ خدا دارد امید
آگه از سر چشمه ی امداد نیست
در چراگاهِ غزالانِ غزل
شکرِ ایزد، دیده ام صیّاد نیست
شد دل آخر آن خراب آبادِ غم
هیچ بهتر زین خراب آباد نیست
طارق خراسانی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰ ساعت 5:59 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است