در باغِ خیالِ تو، یکی  چله نشینم 
بگذار که از چشمِ تو  گلبوسه بچینم

گویند که عاشق شده را نیست دگر هوش
مصداق چنین گفته و آری که چنینم 

بر چنگ بزن چنگ، که شد زُهرِه ی چنگی
در کارِ درودِ تو مَهِ حور جبینم 

آلوده ی آلوده ی آلوده ی دهرم 
با عشق تو از پاکترین های بَرینم 

در معبد چشمت که به تردید گره خورد
صد شکر خدا را، که من از  اهل یقینم

افرای برومندی و گلباره ای از نور 
بگذار که در سایه ی امنت بنشینم

منزلگه تو خانه ی خورشید و عجب نیست
گر خاکِ دَرِ ماه تر از ماهِ زمینم

بداهه

طارق خراسانی 

28 اسفند 1400