به بهانه شایعه خروج محمد اصفهانی از کشور
کلیپی از استاد محمد اصفهانی در فضای مجازی دست به دست می گردد، ایشان ان ترانه را برای آقا علی بن موسی الرضا(ع) خوانده است، نه شاه معدوم
بنده دشمن انقلاب نیستم، دوست مشتی نادان و دروغگو و خودخواه و غافل از درد و رنج مردم و چپاولگر هم نیستم.
این مقدمه را از این جهت نوشتم تا درباره شایعه سفر محمد اصفهانی خواننده توانمند کشورمان به آمریکا و ترانه ای که او برای شاه خوانده است با عزیزان صحبتی داشته باشم.
همانگونه که گفته شد این کلیپ در مدح شاه خراسان آقا علی بن موسی الرضا(ع) است
صحبت را بهتر است از این نقطه آغاز کنم که شاه برای آمریکا ناگهان شمشیر را از رو بست و جنگ لفظی بین جرالد فورد رییس جمهور اسبق آمریکا و شاه بالا گرفت.
در BBC جواب شاه به جرالد فورد را با گوش های خودم شنیدم، جرالدفورد به شاه گفته بود که به ایران حمله خواهد کرد و شاه هم در جواب گفته بود در صورت حمله تمام چاه های نفت در کشورهای حاشیه خلیج فارس را بمباران خواهد کرد.
آمریکا تصمیم گرفت یا شاه را مطیع خود کند و یا از قدرت ساقط کند، ولی در این فکر نبود شخصی چون امام خمینی(ره) را جانشین وی کند.
آمریکا همانگونه که 28 مرداد را طراحی و شاه را به ایران بازگرداند از سال 1353 درپی آن دو هدف خود تلاشش را آغاز کرد و شاه، غافل از آن توطئه بود.
کاش فرح دیبا قبل از مرگش خواب شاه را در کتابی بنویسد و یا در جایی بیان کند.
شاه در خواب دیده بود که مردم علیه او قیام کرده اند و به همین دلیل است وقتی در سال 1353 رفراندوم باشکوه " حزب مردم " را در تهران و شهرستان ها دید فورا دستور داد تا نظام تک حزبی در کشور حکمفرما شود.
بنده آن زمان دانشجو بودم و بخاطر تأمین کمک هزینه ی تحصیلی ام اپراتور تلفن در حزب مردم بودم.
روزی از دربار به حزب زنگ زده شد و آقای معینیان می خواست با ناصر عامری دبیر کل حزب صحبت کند و من پس از ارتباط دادن این دو با هم روی خط رفته و صحبت ها را گوش دادم.
صحبت کوتاه بود و معینیان گفت شاه می فرمایند فقط یک حزب برای کشور کافی ست و ناصر عامری بشدت مخالفت کرد.
بعد از پایان گفتگو من با نگهبان و مسئول راهنمایی مدعوین به حزب مردم، که همسن و سال من و بشدت مخالف شاه و از مذهبیون بود ماجرا را گفتم و ادامه دادم تا 10 روز دیگر ناصر عامری کشته خواهد شد.
به 10 روز نرسبد که خبر تصادف ناصر عامری در 10 بهمن 1353 با گاو در جاده بندر پهلوی سابق را شنیدم.
جمشیدی دوست ناصر عامری که گویا از اعضای ساواک بود به سراغ ناصر عامری رفته و وی را برای شکار به بندر پهلوی می برد
من یقین دارم شاه رستاخیزِ مردم را در خواب دیده بود و او تصمیم گرفت با ایجاد حزب رستاخیز خواب خود را بگونه ای مثبت تعبیر کند.
وقتی خدا می خواهد تغییراتی بزرگ را به وجود بیاورد این اتفاقات هم رخ می دهد.
تاسیس حزب رستاخیز یعنی خودکشی نظام شاهنشاهی و از سوی دیگر آمریکا که مهره قدرتمند خود چون ناصر عامری را در ایران از دست داده بود، تصمیم گرفت با شورش های مردمی شاه را سرنگون و یا تسلیم محض خود کند.
از سویی دیگر شاه دیر ازخواب غفلت بیدار شده بود و مایل نبود که دیگر به آمریکا باج بدهد.
در 20 بهمن 1357 تصمیم قاطع آمریکا، بر دستگیری امام (ره) و یاران وی بود.
ولی حمله مردم به پادگان ها این توطئه را نقش بر آب کرد ( در آن روزهای حساس آمریکا می خواست امام را دور بزند و امام نیز در پی دور زدن آمریکا بود) اینجا درود میفرستم به جان های قدرتمندی که باعث شدند مردم از طریق پرسنل نیروی هوایی مسلح شوند و این امر هم جزو برنامه های دقیق الهی بود.
انقلاب در 22 بهمن پیروز شد و ارتش به انقلاب پیوست.
آمریکا از مهره های قوی و مطمئن خود چون سازمان مجاهدین خلق و بنی صدر برای سرنگونی انقلاب کمک گرفت، در این پروسه شوم، بنی صدر خائنِ وطن فروشِ بی دین، با هماهنگی سازمان سیا نامه ای را ظاهرا از سازمان مجاهدین خلق دریافت می کند مبنی بر اینکه گروهی از اعضای نیروی هوایی نوژه می خواهند کودتا کنند.
ناگفته نماند سازمان سیا با گروهی از افسران و خلبانان نیروی هوایی برای کودتا تماس می گیرد و آنان را برای کودتا بسیج می کند، کودتایی که هرگز بنا نبود صورت بپذیرد و هدف اعدام خلبانان و نابودی قدرت محرکه ی نیروی هوایی ایران بود.
وقتی این طرح آمریکا توسط گزارش بنی صدر به امام(ره) با موفقیت به اجرا در آمد، آمریکا که قبلا صدام را تشویق به جنگ با ایران کرده بود به او گفت به ایران حمله کند.
فراموش نکنیم که آمریکا برای چپاول ثروت کشورهای نفت خیز خلیج فارس قبل از پیدایش انقلاب از شاه خواسته بود به عراق حمله کند و او نپذیرفته بود.
صدام احمق به دستور آمریکا دست به جنایتی بزرگ زد و به یاد دارم پس از بازگشت از جبهه یک مثنوی سرودم که بیت آخر آن این بود :
که فردا روز پیروزی، هم از ماست
یقیناََ وعده ی ایزد بود راست
این مثنوی نمی دانم چه شد شاید در بین کاغذهایی که بایگانی کرده ام پیدا شود و چون پیش بینی جنگ بود از این جهت خیلی دوست دارم آن پیدا شود.
و اما حرف پایانی
بارها در مباحث سیاسی درون خانواده و جمع دوستان گفته ام یک زمانی ما مرگ بر شاه گفتیم و خودمان نمی دانستیم چه دستی دارد ما را در این راه رهبری می کند و فکر می کردیم عقل کل شده و شاه را باید نابود کنیم.
غافل از آنکه پشت صحنه، سیا و موساد برای سرنگونی شاه تلاش می کردند( عدو شود سبب خیر گر خدا خواه) امروز برخی افراد جاوید شاه می گویند.
حالاسازمان های سیا و موساد یک نفس و بی وقفه در پی آن هستند که مردم را به خیابان ها بکشانند تا چهره ولی (شاه دین) را به خاک و خون بکشانند.
با رفتن شاه دین، بی هیچ شکی آمریکا مملکت را به خاک و خون می کشاند، یک آخوند در کشور زنده نخواهد گذاشت و ارتش قدرتمتد ایران را از 100 به زیر صفر می رساند، ایران را تجزیه می کند و اقوام ایرانی را به جان هم انداخته و ثروت ایران را غارت می کند.
آنموقع است که نسل ها بر سر خود می زنند که شاه کجایی که فدایت شوم!!
بنده از روحانیونی که خود را رهبر فرض کرده و فرمان هایی غلط و نادرست صادر می کنند و چهره ی انقلاب و امام و رهبر را با نفهمی خود به خاک و خون می کشانند خواهش می کنم در اموری که مربوط به رهبری و دولت است دخالت نکنند و مردم را به انحای مختلف آزار ندهند.
در ادارات کارمندان با مردم به درستی و مهربانی رفتار کنند، کارمندان دولتی ما باید بدانند کارهای غلط آنان را برخی مردم نا آگاه به حساب رهبری و رییس جمهور می گذارند و این برای کشور خطرناک است.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است