سیدمحمود دعایی؛ کس بیکسان
ماه را باید تماشا کرد و رفت
برای افتتاحیه فرهنگسرای بهمن دعوت شده بودم و در فضای باز فرهنگسرا در دور میز بزرگی شهردار سابق تهران آقای کرباسچی، جناب مهندس غرضی، زنده یاد دعایی و چند تن دیگر نشسته بودند و بنده مستقیم رفتم و در کنار جناب دعایی نشستم.
اول ایشان را نشناختم اما به عمد تصمیم گرفتم در کنار شان باشم، چون دیدم فردی روحانی ست و می توانم عقده دل را در کنار یک روحانی باز کنم.
چند دقیقه ای که گذشت به آن بزرگوار گفتم شما آقای خاتمی هستید وی با لبخندی فرمودند خیلی ها ما را اشتباه می گیرند، نه من دعایی هستم.
بصورت اسم و مشاغل، ایشان را می شناختم و داد سخن برآورده و خواندم :
دو هزار بند زندان، شده مأمن جوانان
چه کسی سرود اول، همه را کنم دبستان؟
چون این بیت را بلند خواندم همه نگاهشان به سمت من مایل شد و بعد ادامه دادم حضرت امام (ره) اوایل انقلاب فرموده بودند زندان ها را دانشگاه می کنیم، چه شد؟
آقای دعایی نگاه عجیبی به بنده کردند و هیچ چیزی نگفتند بزرگانی هم که آنجا بودند نه با خشم و نه با مهر از آن گذشتند تا به داخل سالن آمفی تأتر فرهنگسرای بهمن دعوت شدیم.
پس از سخنرانی آقای کرباسچی و نمایش فیلمی از چارلی چاپلین برای شعر خوانی به جایگاه دعوت شده و این غزل را خواندم :
آنچه در سینه ی من در غوغاست
سرو آزاد فری، ناپیداست
سرو، آئین محبت دارد
هر کجا هست محبت آنجاست
در دلم باغچه ای می بینم
که در آن باغچه سروی زیباست
تیغ بی رحم خزان، سردی دی
سال ها دیده ، ولی پا برجاست
این سخن بر لب یک غنچه شکفت
قامت سرو غرور گلهاست
گرچه جزئی ست ز دنیا اما
سرو از دیده ی من یک دنیاست
سرو آرام نگیرد هرگز
هرکجا چوبه ی داری برپاست
تیشه بر ریشه ی سروی مزنید
سرو خود آیتی از لطف خداست
نیست در طرف چمن مانندش
سرو آزاده ی من بی همتاست
نغمه ای می شنوم ، کز سروی ست
با عروسان چمن در نجواست
کاش هرگز نرود فصل بهار
که غمم زردی رخسار شماست
چیست منظور تو طارق از سرو
روح تصویر خیالی زیباست
وقتی مراسم به پایان رسید یک خانم دوان دوان خود را به من رساند و گفت :
جوان چه جرأتی! شعر زیبایی بود ولی بوی خطر می داد.
ضمن تشکر از وی به ایشان گفتم من عاشق انقلابم خدای انقلاب پشتیبانم می باشد و آقای کرباسچی که مرا دیدند احسنتی گفتند و رفتند.
نسرین وزیری

زلال بود، بی هیچ ملال. سفره دار بود نه چشته خوار. در عالم سیاستی که غالبا دوزیستند؛ او ساده زیست بود. در میان پلشتیهای روزگار، نیک سرشت ماند.
اهل ثنا و دعا بود، نه ادعا. سید محمود دعایی را میگویم؛ سیدی که مرید راستین خمینی، امام امت بود و موتور انقلاب؛ از نجف تا جماران، یار همگام و همدل بود و هر هفته دلدل کنن راهی حرمش میشد تا دیدار با معهود معشوق را تازه کند. اهل مطایبه بود و عاری از کنایه. عهد اخوتش نه فقط با همنشینان خانه و گرمابه و گلستان، که گسترهای تا منتهی علیه هیچستان داشت؛ هر رانده و درمانده بی پناهی میدانست که در جوارش حرمت و پناه خواهد داشت. اگر بجای فلان شورا و بهمان مجمع، او سوزنبان قطار انقلاب بود؛ کمتر کسی از آن به میل خود پیاده و یا از آن اخراج میشد. رفاقتش رنگ رقابت نمیگرفت و دستگیر رفقایی بود که در رقابتها از عرش به فرش افتاده بودند. تولدهایی که هر سال برای برادرش سیدمحمد خاتمی میگرفت؛ نمازهایی که بر پیکر عزتالله و هاله سحابی و ابراهیم یزدی خواند و دفتری که برای محمدجواد ظریف در روزنامه اطلاعات برپا کرد و … تنها نمونههای محدودی از سخاوت و رفاقت دعایی عزیز بود.
مردی که بیتردید مصداق بلاشک تعهد به «جذب حداکثری» بود و حتی دفع حداقلی را هم بی دلیل برنمیتابید چه رسد به بهتان و بهانه. نه آنکه در آستانه انتخابات یا راهپیماییای شعارش را بدهد؛ بلکه ایمان داشت که ایران جایی برای همه ایرانیان است.
فرقی نمیکرد آشنای چهلسالهاش باشی یا اولین دیدارت را با او بگذرانی؛ با چنان خضوعی میزبانت میشد که گویی سالهاست همنفسش بودهای. کافی بود شماره ۲۹۹۹۹ را بگیری و بگویی با آقای دعایی کار دارم؛ تلفن را شخصا جواب میداد؛ بی هیچ سلسله مراتب و منشی و خدم و حشمی. خودش بود و خودش. در دفترش شخصا پذیرایی میکرد، چای و دمنوش میآورد و انواع شکلات و شیرینی تعارفت میکرد و تا نمیخوردی دست بردار نبود. اهل غیبت نبود و جز به نیکی از کسی یاد نمیکرد. شیرین سخن بود نه سخن چین. تاریخ مسجل انقلاب بود؛ بی هیچ رتوش و پوششی.
مرگ ناباورانهاش در روزی رقم خورد که انقلاب اسلامی در همان روز کلید خورده بود و یار راستین امام به مقتدایش پیوست. بیشک این انقلاب، یکی از عناصر کلیدی و موثرش را از دست داد و نه تنها دلسوزان نظام که جامعه مطبوعاتی کشور نیز سوگوار مردی هستند که روزنامهاش برای همه جا داشت؛ از ملیون گرفته تا تندروهای انقلابی امروزی. اما کو تا دگر مادر گیتی چو او فرزند بزاید! نه در میان یاران بجا مانده از امام، کسی همتای اوست و نه در سپهر مطبوعاتی کشور، مثالی دارد. ایران و مطبوعات، بدون دعایی، قطعا دچار خلاء بزرگی خواهد شد.
یادبود گروه نخبگان خبرآنلاین برای سید محمود دعایی

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است