بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمُّي سر و جانم به فدات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ
تا ابد عشقِ تو را هست عطش نوش فرات 
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

در دلم هست فقط شوق لقای تو حسین
جان فدای تو حسین
چیستم غیر ولایِ تو مگر راه نجات؟
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰات

بدم از سینه‌ی  پاکت به دلم شور فقط
تا شوم نور فقط
نفست گرم پُر است از تو جهان از نفحات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰات

علم افراشتی از عشق و قزلباش شدیم
غرق کنکاش شدیم
یاد تو در دلِ ما  هست به هنگام ممات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

من بر اینم که توئی نوح تر از نوح مرا
داده‌ای روح مرا
تا نبیند دلم از صولتِ طوفان صدمات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

چشمِ دل جمله نظر گشته و منظور توئی
منشا نور تویی
بی تو توفیق نداریم به کشف ظلمات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

شهدِ توحیدِ خداوند چشیدیم به تو
تا رسیدیم به تو
شده برچیده بساطش به تو عزّی  و منات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

من اگر مست می‌ام تحت لوای تو فقط
 به ولای  تو فقط
دم به دم می کِشد از سینه دلم پَر به هوات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

چقَدَر نام تو را ورد زبان کرد دلم
به عیان‌ کرد دلم
به تو بخشیده خداوند عجب زبده صفات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

عرش را یکسره پُر هروله پرواز توئی
چون سبکتاز توئی
دینِ ما راست قیامِ تو ستون فقرات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

توئی آن کس که دلم هست برای تو کباب
می کشد دل چه عذاب؟ 
خواهرت زینب کبری ست اسیر الکربات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

بی‌ولای تو پذیرفته ز من نیست صلات
به دلم هست برات
جمله عالم همه تلخ است و توئی شاخ نبات
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

پرتو افشانده به دل یکسره مشکاتِ تو چون
شده دل ماتِ تو چون
بر پدر، مادر و جَدّ و خودت از ما صَلَوٰاتْ
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ

مدحِ تو تا بتراود فقط از طبعِ قمر
ندهد عمر هدر
صله ای مرحمتش می‌کنی از بند قبات؟
یٰا قَتِیلَ الْعَبَرٰاتْ؟

استاد ابراهیم حاج محمدی