غزل چهارپاره

مثل دریاچه ی ارومیه،
حال و روزم چنان مناسب نیست
چه کند این دل وفادارم؟
بوسه ای کودکانه کاسب نیست
از حقوق بشر بیا بگذر…،
جبهه بودم، جنایتی دیدم
صحنه هایی که گفتنش امروز،
نازنینم زیاد جالب نیست
یَمَنَ م… مثلِ تَنگِ چَزابه…
پَرپَرِ دستِ دیو آلِ سعود
کعبه را غیر قومِ صهیونی،
سالها دیده ام که حاجب نیست
اقتصاد وطن چه بیمار است…،
درد آن هم به ایدز می ماند
چه شود عاقبت که این بیمار؟!
دیگر اینجا کسی محاسب نیست
زیر پَرچینِ آرزوهایی… ،
خطبه ی دل دوباره می خوانم
عشق و جان و مَلَک همه هستند،
بجز آدم کسی که غایب نیست
چه کسی گفت کم غزل دارم؟
بس که دارم غزل، شبی دیدم
نکته سنجی به محفلی می گفت :
«طارق ما بسانِ صائب نیست؟»[1]
17 اردیبهشت 1394 طارق خراسانی
[1]. منظورم به لحاظ کثرت شعر است نه کیفیت… زیرا هزار سال دیگر هم کسی نمی تواند به گَردِ توسن تیز پای شعر و ادب این سرزمین حضرت صائب تبریزی برسد.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است