جد و طنز
غم به کشتی دل سُکاندار است
خلق خفته، ز درد بیدار است
حرف حق زد اگر کسی، گویند
دستِ دشمن دوباره در کار است
کودکی بودم و معلم گفت
دین ما از دروغ بیزار است
پس چرا قاضی مسلمانی
رأی او بر دروغ و آزار است؟!
وصف حالش به دوستان گفتم
دیو و دد نیست، بلکه بیمار است
هر که مرد است رو کند دستش
تا ببیند چگونه بر دار است
من سرودم برای آزادی
خانه ی بی تو بر سر آوار است
گر به غمدیده کاپ باید داد
حق ایرانیان که اُسکار است
طارق خراسانی
23 آذر 1401
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۱ ساعت 5:17 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است