غم به کشتی دل سُکاندار است
خلق خفته، ز درد بیدار است

حرف حق زد اگر کسی، گویند
دستِ دشمن دوباره در کار است

کودکی بودم و معلم گفت
دین ما از دروغ بیزار است

پس چرا قاضی مسلمانی
رأی او بر دروغ و آزار است؟!

وصف حالش به دوستان گفتم
دیو و دد نیست، بلکه بیمار است

هر که مرد است رو کند دستش
تا ببیند چگونه بر دار است

من سرودم برای آزادی
خانه ی بی تو بر سر آوار است

گر به غمدیده کاپ باید داد
حق ایرانیان که اُسکار است

طارق خراسانی

23 آذر 1401