شب یلدای غم، نه شادی هاست
شبِ اندوه و دردِ جان کاهی ست

شادمانی برای ما مردم
شد حرام و حلالمان آهی ست

شب یلدای خاوری ها شاد
همه غارتگران چه خوشحالند

کودکانِ گرسنه ی مردم
دل پُر دردِ خویش می مالند

به که گویم مبارک ات این شب؟
مادری را که کودک اش مُرده؟

یا به آن پاره پاره تن، صدها
ساچمه از زردباره ها خورده؟

شب یلدای ما پُر از آه است
آه طفلانِ بی پدر، رنجور

مادری روی قبرِ دلبندش
گریه دارد خدای من بدجور

ای شکوهِ قبیله ی تزویر
شب یلدا برای تو زیباست

تا سحر پا بکوب و شادی کن
چه غمت ماتمی که در دلهاست؟

طارق خراسانی

28 آذر 1401