سرود فُزت و رَب …

شبی که فتنه، شقاقی به رأس باور زد
به رکن کعبه شقاوت، شکاف دیگر زد
رجب به خاطرش آمد که کعبه سالی را
بغل گشود و دورنش ستاره ای بر زد!
همان ستاره که خورشید عاشقش شده بود
عزیز کشور جان شد به قلب لشگر زد
بدیل عصمت ِکبری، امیر دولت عشق
تمام مُلکِ دلش را به نام کوثر زد
غدیر، نور کمی نیست حاسدان کورند
خدا خلافت حق را به نام حیدر زد
***
و بر اریکه ی خدمت نشست شاهی که
شبانه خانه ی اصحاب فاقه را در زد
سرود فُزتُ و رَّبی شنید، عرشِ برین
به سوگ عدل مجسم نشست و بر سر زد
( رضا محمدصالحی )
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۲ ساعت 7:20 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است