حلقه ی زلفت بود سر حلقه ی مستان، علی
نام زیبایت نشان از قدرتِ یزدان، علی

تا تو رفتی، غم به آواز زمان پَر می کشد
ناله دارد از فراقت، نخلِ نخلستان، علی

تا که گفتی از جهان و دانه ی تلخِ بلوط[1]
سخت می پیچد به خود از گفته ات شیطان، علی

این عجب نبود به سوگِ مردِ ایمان، عدل و داد
طبلِ شادی می زند آن طفلِ بوسفیان، علی

آن حسین توست می خواند سرودِ عشقِ و خون
جان دهد، تا دین ز جانِ او بگیرد جان ، علی

کربلا روشنگر حق بود و بی آن، بی گمان
حق زِ باطل کی جدا گردد به هر دوران،علی؟!

عروة الوثقای عشقی، یا امیر المؤمنین
بر تو می پیچد چو پیچک دستِ بی سامان، علی

نامِ تو آورده بر لب، خوش بر آتش می دود
شیعه و سنی و هندو، کردِ کردستان، علی

چیست رازِ نامِ زیبای تو ای غوغای عشق
می شود از “یاعلی” بس مشکلم – آسان، علی؟

بحرِ دل را صبر می خوانم، در این سوگِ عظیم
ورنه آرامش ندارد بحرِ پُر طوفان، علی

در مدارِ حلقه ی زلفت پریشان می رود
تا ابد طارق ز غم با ناله ی کیهان، علی

طارق خراسانی

[1] .و از زمین دنیا حتا یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیاى شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است. علی (ع)