برای قدس
کوتاه باد، دستِ ستم از سرای قدس
پاشیده باد، کاخ ستم از دعای قدس
نامُسلم است آنکه بخواند نماز و لیک
خنجر کشد به سـینه درد آشنای قدس
ازدل عزیز دل چه بگویم سخن؟ که دل
در ماتم است و محنتِ ماتم سرای قدس
در این نبرد چاره بجز انتفاضه نیست
سنگم به دست بوده ز دیری برای قدس
عمری گذشته است و مرا جان به لب رسید
کاین ظلم بی شمار، نباشد سزای قدس
از عرشیان چه باز توان گفت غیر از این؟
خون می رود ز دیده ی شان از بلای قدس
دلتنگِ قدس بوده و دورم از آن دیار
خون می رود ز دیده ی شان از بلای قدس
دانم «نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»
طارق تو عاشقانه سخن گو، برای قدس
طارق خراسانی
+ نوشته شده در جمعه ۲۵ فروردین ۱۴۰۲ ساعت 8:59 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است