برای قدس

کوتاه باد دستِ ستم از سرای قدس
ویرانه باد کاخ ستم از دعای قدس
نامُسلم است آنکه گزارد نماز و لیک
خنجر کشد به سـینه درد آشنای قدس
از دل عزیز دل چه بگویم سخن؟ که دل
در ماتم است و محنتِ ماتم سرای قدس
در این نبرد چاره بجز انتفاضه نیست
سنگم به دست بوده ز دیری برای قدس
شیخان نابکارِ سعودی، ستمگران
خامُش کنند جمله به حیلت صدای قدس
دلتنگِ قدس بوده و دورم از آن دیار
جان در فغان نشسته و دارد هوای قدس
عمری گذشته است و مرا جان به لب رسید
کاین ظلم بی شمار، نباشد سزای قدس
از حالِ عرشیان چه بگویم ؟ که روز و شب
از دیده خونفشان شده اند از بلای قدس
دانم «نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»
طارق تو عاشقانه سخن گو، برای قدس
طارق خراسانی
ظلم چه در داخل باشد چه درخارج، محکوم است، شاعر در مقابل وجدان بشریت و تاریخ مسئول است.
+ نوشته شده در شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۲ ساعت 11:44 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است