چه گل ها که پژمرده در خاک شد

جنایت در غزه
چه جان ها گرفته ستم بارها
چه سرها ستانده ز ما دارها
فسون در فسون است بازی چرخ
قدم در قدم دام و آزارها
بَر آورده ابزار دانش ز خاک
بشر را شده دشمن ابزارها
چِسان شرحِ بارِ حماقت دهم
خَمَد پشتِ انسان از این بارها
چه آورده بر دست نادانِ پَست
ز خونریزی و جنگ و آوارها
چه گویم ز هموار و پَستی؟ جنون
به پَستی کشانیده هموارها
چه کاری دلم را کند شاد؟ هان
دلم خون شد از جمله ی کارها
به ظلمی که در پرده ها می رود
رود خون به چشمان بیدارها
زدی بر زمین؟ بر زمین می خوری
چنین است آیین پیکارها
بچرخان سرت را به دور و برت
هزاران هزارند پرگارها
به مستی به سر کن که طرفی نبست
در این عاشقی عقل هشیار ها
چه گل ها که پژمرده در خاک شد
چه دشتی که پر گشته از خارها
یقین داری و دو به شک مانده ای
هلا بگذر از سد انکار ها
شگرف است علمی که آموختم
نگجید طارق به پندارها[۱]
طارق خراسانی
[۱] . منظور تئوری “بی نهایت شعور و توانایی در بی نهایت ذره “می باشد که اثبات و در کتاب چشم سوم درج شده است
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است