گر رو به تو آوردهام از روی نیازی ست
رفتی و به آئینه ی دل، گرده ی گردی ست
دل نیست، نهان خانه ای از هیئت دردی ست
دیری ست که دل واله و دیوانه ی وَردی ست
بازآی كه چون برگ خزانم، رُخِ زردی ست
با یادِ تو، دمسازِ دلِ من دَمِ سردی ست
بر پیکرِ عاشق شده ام بوی نیازی ست
اعضای وجودم، همه همسوی نیازی ست
هر بیت در این بند، سخنگوی نیازی ست
گر رو به تو آوردهام از روی نیازی ست
ور دردسری میدهمت، از سَرِ دردی ست
کی بی خبرم از خطر عشق دراین دشت
باید که بیابم گهر عشق در این دشت
جز غم چه بود ماحضرِ عشق درین دشت؟
از راهروانِ سفرِ عشق درین دشت
گلگونه سرشكی ست اگر راهنوردى ست
از عشق بپرسید، توانم که از آن گفت
جنگی ست مرا با خود و باید به چه سان گفت؟
«خاموش به نادان» که مرا جانِ جهان گفت
در عرصه ی اندیشه من با كه توان گفت
سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردى ست
ما را نبود همدم و غمخوار به جز درد
در روز غمم نیست خریدار به جز درد
پیدا نشود محرم اسرار به جزدرد
غمخوار به جز درد و؟! وفادار، به جز درد؟!
جز درد كه دانست كه این مرد چه مردی ست؟!
باری ست به دل، کار دلم درد کشیدن
از درد به جان آمده بر خویش دویدن
بِه دردِ مرا، مردمِ بی درد ندیدن
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی كه چه دردی ست ؟!!
با تو محنی نیست بهشت است که گلخن
بی روی تو سرگشته به هر کویََم و بَرزَن
صبر است مرا، امر تو این: « باش فروتن»
چون جامِ شفق موج زند خون به دل من
با این همه، دور از تو مرا چهره ی زردی ست
مخمس با تضمین از غزل زنده یاد حضرتِ استاد مهرداد اوستا(زاده ۲۰ بهمن ۱۳۰۸ بروجرد – هجرت: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰ تهران)
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است