آنکه بر خاسته بر جان پدر، آدم نیست
نوع این جانوران دیده به عالم، کم نیست

با شرف می شکند خویش به پای خوبان
بی شرف پشت به خوبان و بر آنان خم نیست

غم عظماست جنایت به وطن من گفتم
از نگاه خرد و عاطفه این، کم غم نیست

” می ” دِهم، کاسه سفالین؟! خوب است
کار خود می کند اَر باده به جامِ جم نیست

هر که چون “زَم” پی بیگانه پدر را بفروخت
از سرِ دار بپرسید کجا شد “زم” ؟ نیست!

بداهه ساعت 4 صبح 1/ 1/ 139‪9

پ. ن
از هیچ اعدام و کشتاری خشنود نمی شوم و وظیفه ی ما نصیحت و اندرز است و بس.
نه ماه پیش در حال خاصی دیدم که روح الله زم اعدام شد و این شعر را سرودم، پدر وی وقتی شعرم را در وبگاه “ماه را باید تماشاکرد و رفت” خوانده بود به سرعت سراغ پسرش را می گیرد، او فکر کرده بود روح الله زم اعدام شده است.
امروز( ۲۲ آذر ۱۳۹۹) خبر اعدام روح الله زم را شنیدم یعنی ۹ ماه پس از سرایش شعر بالا .

آنچه مشخص است او به کشور و مردم و دین خود خیانت کرد و هیچ روزنه ای بر نجات خویش باز نگذاشت