در تونل زمان
منبع شعر پاک
یک شب جنابِ ذهن، در تونلِ زمان
تا خطِّ قرمزش، رفت و گذشت از آن
کردم از ابتدا، همراهِ او مرور
دیدم که انقلاب، شد انفجارِ نور
دیدم که از نبرد، شد سهمِ مادران
زنجیر و یک پلاک، با قدری استخوان
دیدم که کوچهها، شد مملو از شهید
رو شد به ناگهان، یک چهرهی جدید
دیدم که پردهها، کم کم کنار رفت
در سفرهها ندید، کس رنگ و بویِ نفت
دیدم که اختلاس، شد عادتی کثیف
عدل از گرسنگی، شد پیکرش نحیف
دیدم سقوطِ پول، شد رتبهی نخست
امّا توهّمات، دست از وطن نَشُست
دیدم که مغزها، رفتند از این قفس
دیدم که ما شدیم، یک مشت خار و خس
دیدم که اعتراض، نامش شد اغتشاش
دیدم جوابمان، شد ماشهی کِلاش
دیدم که فاصله، شد قدرِ یک جهان
گم شد برابری، در بازهی زمان
دیدم که خم شدیم، در سطل تا کمر
امّا همان حدود، میخورد سگ جگر
دیدم که در هوس، خَرمایهای بسوخت
یک زن برای نان، خود را به او فروخت
دیدم که کودکی، حل شد درونِ کار
انسانیت بکرد، یکدفعه انتحار
دیدم روایتی، از باغ و یک تبر
باغی که از درون، شد خشک و بی ثمر
با اینکه دستهاش، بود از خودِ درخت
از او تبر گرفت، یک انتقامِ سخت
از استاد حمید گیوه چیان
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است