کربلا قبله هر عاشق بی‌پا و سری است
دل من در طلبش بسمل بی بال و پری است

در محرم که جهان غرق عزا می‌گردد
روح هر لحظه به پرواز به دیگر سفری است

اشک می‌آید و می‌بارد و در هر لحظه
چشم بارانی من شاهد سیل دگری است

هر نظر خیرگی چشم به آفاقی دور
هر نفس ناله بی‌تابی و خونین جگری است

می‌گریزد همه شب از غم او خواب ز چشم
کل شبها به عزاداری و ماتم سپری است

آن زمانی که در آن تیرگی ظلمت شب
در زوال از تپش پرتو سرخ سحری است

می‌زند صیحه به آفاق جهان هاتف غیب
کربلا معجزه عشق به جاویداثری است

جذبه عشق وی آن قدر بزرگ است که در
پیش این عشق جهان چیز کم و مختصری است

این حسین است که عالم همه دیوانه او است
مهدی این ذکر خوش هر دل صاحب نظری است

« مهدی رستگاری »