غیرت عشق
عجب ماهی، که برد از کف دل دیوانه ی ما را !
همان دستی که می گیرد ز دل دریای غم ها را
مرا دیوانه ی خود کرد چون وامق که عذرا را
مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
مرا گویند بی دردی خوش است و حاملِ دردم
بهاران آمد و اما خزان دارد دلِ سردم
خبر داری که بادی می وزد بر غنچه ی زردم؟
نسیم مست وقتی بوی گُل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گُل ها را!
اگرچه از تبهکاران شکسته پشت و چون دالم
گناهی نیست در هستی و در آیینِ ابدالم
میانِ خوب و بد، درمانده ای هم خوب و بَد حالم
خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
سرودی خواندم از فاضل که الحق ناب و هم عالی ست
به دانایی عشق آگه تر از آن نازنینم کیست؟
ببین در بیتِ زیبای هنرمندانه ی او چیست؟
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را!
تحمل کردن این درد یارب گرچه آسان نیست
به چشم دردمندانش، بجز خونی و باران نیست
بری از دردِ انسانی، یقین دارم که انسان نیست
کسی را تابِ دیدار سرِ زلفِ پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطرِ ما را؟
همیشه سینه ام از روزِگاران چشمه ی خون است
نگاهم سال ها از خونِ دل همواره گلگون است
مرا نفرینی از روزِ ازل در سینه مدفون است
نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را!
به پایان می رسد عمر و ولی ای نازنین دیدی
چگونه عاشقم کردی و بعد از آن تو پرسیدی
مرا اینک بگو ای عاشقِ دیوانه فهمیدی؟
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را
بداهه
۱۰ مهر ۱۴۰۳
مخمس با تضمین از غزل آقای فاضل نظری
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است