ای آتشِ سوزنده، مسوزان وطنم را
این خاک هنر خیز سراپا محنم را
هر گوشه از این خاک، مرا خاطره ای هست
از من مستان، گلشن ناز و سمنم را
این گونه که امروزه ز هر گوشه نواییست
ترسم که بسوزند ز حرفی چمنم را
ایرانِ من، ای عشقِ من، ای زندگیِ من
خواهم که بدوزی تو به راهت کفنم را
آن لحظه که پر خون شودم حنجره از تیر
چون کاوه فرازم به فلک، پیرهنم را

چون مرغ حق، از دل بکشم آه، وطن، آه
چون خنجرِ برنده نمایم، سخنم را
در دیده من، خار مغیلان تو سرو است
بگذار پر از لاله کنم باغ تنم را
بر پیکر من نقش شود نقشه ایران
پر خون چو نمایند، به خنجر بدنم را

ایران من و، من میهن و، میهن سحر من
هرگز نفروشم به جهان، جانِ منم را