تو را بَـر صبح آزادی، خدا دارد چه می سازد!
جهــان از بندِ غم، ایزد رها دارد چه می سازد!
عدالت را به دســـتان شما، دارد چه می سازد!
نمی دانم چـه خواهـد شد، بـرای تـو گُهـر آئین
به هرسو رفته می بینم خـدا دارد چه می سازد!
سـتم کـردند بـر مــا، بی شمـارانی و می دانـم
بر آنان، ایـزدم روزِ جــزا دارد چـه می سازد!
تو آن باران که می باری به دشـتِ تشنهء دلها
تـو را ایزد بـرای لاله هـا، دارد چه می سازد!
فـروغِ دیـده ی زهـــرا، عـدو آورده مشکل ها
خدا بر رفـع مشکلها، تو را دارد چه می سازد!
ستم هرگـز نمی داند، کـه آتش بـر تنِ خود زد
فضای نصرتِ دین از قضا دارد چه می سازد!
یقین دارم که بر عـدلَت، جهانی سـر فرود آرد
مسیری دیدم آخـر، رَهگشـا دارد چه می سازد!
الا ای گـوهـر یـزدان، ســرودِ عشـقِ جاویدان
تو را بَـر صبح آزادی، خدا دارد چه می سازد!
24 تیر ماه 1392
طارق خراسانی
+ نوشته شده در جمعه ۱۶ آذر ۱۴۰۳ ساعت 22:51 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است