گر نازِ تو‌ را جمله ی عالم بکشیدند
زیبا تر از آن چشم پُر از ناز ندیدند

بر باد مَده زلفِ دو تا را که کنی تا
پشتِ همگانی که تو را سخت مُریدند

هرکس به تو بد کرد شنیدند و شنیدیم
از او‌ همه ی خلق به یکباره بُریدند

از مُعجِزَتِ موج‌ِ نگاهت چه بگویم؟
بس مُرده کند زنده ، شنیدیم و‌ شنیدند

در مَعبدِ چشم‌ِ تو‌ بجز اهلِ نظر نیست
رندانِ نظر باز به مقصود رسیدند

از چشمه ی آن دیده مرا آب حیاتی ست
نامیر کسانی که از آن آب چَشیدند

بر بوم‌ِ خیالاتِ دلم نقشِ تو‌ زیبا
مستانه مّلائِک به سحر شاد کشیدند

بداهه

طارق خراسانی
۱۲ دی ۱۴۰۳