از آستین غیب ندیدی چگونه دست
آمد برون و بس بُت و بُتخانه ها شکست؟

ما می رویم و پند به آینده می دهیم
پرهیز کن ز بُتگر و بُت بان و بُت پرست

از کوچه های تنگ جنایت اگر روید
هشدار، ضربه های خدایی هماره هست

نازم به آنکه شیفته ی سیم و زر نشد
مردانه بند های تعلق زِ پا گسست

فرزانه یار من، که بوَد پیرِ می فروش
آخر به جامِ باده ی جان، بی خبر نشست

گفتم حدیثِ عشق بخوانم، به خنده گفت
طارق بنوش باده که خوانم به گوش مست

طارق خراسانی