ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست؟

دیوانه ات بجز به دیده ی مستت سفر نکرد
زخم زبان شنید و زعشقت حذر نکرد
جز کوچه ی غمت که به کویی گذر نکرد
مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد
بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست
دیدم دلت بسوخت به غیر و به ما نسوخت
یک لحظه دل که بر این بی نوا نسوخت
آتش زدی مرا به گفته و حرفم تورا نسوخت
بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت؟
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست؟
طارق خراسانی
مخمس با تضمین از قطعه سوزناک حسن دهلوی (سعدی هند)
بداهه ی سحری
۳۰ بهمن ۱۴۰۴
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ ساعت 13:16 توسط ...
|
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است