دیوانه ات بجز به دیده ی مستت سفر نکرد
زخم زبان شنید و زعشقت حذر نکرد
جز کوچه ی غمت که به کویی گذر نکرد

‪مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد
بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست

دیدم دلت بسوخت به غیر و به ما نسوخت
یک لحظه دل که بر این بی نوا نسوخت
آتش زدی مرا به گفته و حرفم تورا نسوخت

بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت؟
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست؟

طارق خراسانی

مخمس با تضمین از قطعه سوزناک حسن دهلوی (سعدی هند)

بداهه ی سحری
۳۰ بهمن ۱۴۰۴