جهان آفرین بر جهان یار باد ماه را باید تماشا کرد و رفت | ۱۴۰۲/۰۲/۰۸ - ۱۴۰۲/۰۲/۱۴

شما حق نداشتید ابراز تنفر کنید

ماه را باید تماشا کرد و رفت

جناب فلاحتی شما حق داشته و لازم بود که مجلس را ترک کنید ولی حق نداشتید ابراز تنفر کنید.

راستی از مردانی که زنان نامحرم را بغل کرده و در وَن ها پرتاب می کردند تا به حال گفته اید متنفرم و یا کسانیکه در بازداشتگاه ها به زنان تجاوز می کردند اعلام نفرت کرده اید؟

آیا امام و ولی حاضر مانند شما فکر می کند؟

شما کوچک تر از آن هستید که معلم اخلاق جامعه باشید.

به گزارش همشهری آنلاین، در سومین جشنواره ملی تئاتر کودک نوجوان و عروسکی ایثار که به صورت زنده از شبکه باران پخش می‌شد، فلاحتی امام جمعه رشت با انتقاد از حجاب حاضرین در مراسم گفت: از همه زنان و دخترانی که اینجا حجاب را رعایت نکرده‌اند، بیزارم.و و به نشانه اعتراض مراسم را ترک کرد.

گیسوان غزل

91

ای نگاهت شروعِ رسوایی
از کدامین دیار می آیی؟!

دلربایی چه خوب می دانی
غم زدایی ز دل، به زیبایی

چشم مستی خدا از آنت داد
تا دلم عاشقانه بربایی

پشت من را شکسته بارِ غم
در دلم کرده غم چه غوغایی!

شادی بی نهایتت ای دوست
خواهم از آن بزرگِ بالایی

چون کویرم، که تشنه ی باران
تو خداوندِ روحِ دریایی

زیر پرچین بوسه ای، ای کاش
گیسوانِ غزل بیارایی

طارق خراسانی

3 اردیبهشت1400

تصاویر تجمع در رشت برای برخورد با بی حجابی


ماه را باید تماشا کرد و رفت
وقتی دشمن جوانان ما را بر علیه حجاب به خیابان ها دعوت کرد و ستاد امر به معروف برای مبارزه با آنان از زور و خشونت سود جست طبیعی ست سیستم براحتی می تواند در تمام استان ها راهپیمایی هایی بزرگ علیه بی حجابی و بی عفتی برپا کند.
برای آنکه همان اندک افراد بی حجاب و بد حجاب را به حجاب و عفاف دعوت کنیم راه چاره چیست؟
راه چاره محبت است و بس روزی با خشونت و بگیر و ببند و تجاوز به زنان با آنان برخورد های غیر قانونی صورت پذیرفت حال باید بر عکس آن با محبت و عشق بانوان را به حجاب و عفاف دعوت کرد.
با شعارهای توهین آمیز، با ضرب و جرح و بگیر و ببند محال است با بی حجابی و بدحجابی مبارزه کرد این کار مانند مشت کوبیدن به سنگ. خاراست وگزیرا این دست کوبنده است که له خواهد شد.
چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۱۶:۰۰
تصاویر تجمع در رشت برای برخورد با بی‌حجابی | پلاکاردها و شعارهای معترضان ؛ سکوت در برابر گناه نشانه رضایت است ...
اجتماع مطالبه‌گری گیلانی‌ها از مسؤولین جهت برخورد با ناهنجاری‌های اجتماعی در حوزه عفاف و حجاب در میدان شهدای ذهاب رشت برگزار شد.

به گزارش همشهری آنلاین، در بخشی از بیانیه مردم گیلان در این اجتماع آمده است: بی‌توجهی و کوچک انگاری این هجمه فرهنگی در مورد حجاب در استان شهیدپرور گیلان که میراث‌دار غیور مردانی همچون اسلم دیلمی، حاج ملا محمد خمامی، میرزا کوچک خان، شهدای بزگوار جنگ تحمیلی، مدافعین حرم و امنیت است، خیانتی بزرگ به زن، زندگی، خانواده و اقتدار و شخصیت ماست و می‌تواند آثار جبران ناپذیری را در کوتاه مدت بر جامعه بگذارد. امت انقلابی استان گیلان ضمن محکومیت حرکت‌های عده‌ای قلیل که مغایر با تعالیم اسلامی و فرهنگ غنی ایرانی اسلامی است، از کسانی که در دام گروه‌های ضد فرهنگ دیرین اسلامی-ایرانی از مسئله حجاب غافل شدند می‌خواهد که به برقراری امنیت روانی و فرهنگی در جامعه روی آورند.


کد خبر 757964

سر میرزا کوچک خان را من بریدم

چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۱۰:۵۸

این گزارش به نقل از نشریات و روزنامه‌های قدیمی معتبر کشور است و صحت یا نادرستی اصل خبر بر عهده این نشریات است

مردی که میرزا کوچک‌خان جنگلی را کشت و مجلس را به توپ بست از خاطراتش می‌گوید | سر میرزا کوچک خان را من بریدم!

این گزارش، خاطرات حیرت انگیز زندگی پیرمرد ۸۲ ساله‌ای است که هفته‌ی گذشته به جرم مخفی کردن ۵ کیلو تریاک در زیرزمین خانه‌ی مسکونی خویش توسط مامورین ژاندارمری ناحیه ی یک دستگیر شد و در ضمن بازجویی به قسمتی از وقایع گذشته‌ی زندگی‌اش که با حوادث بزرگ تاریخی کشور ما آمیخته شده، اشاره کرد.

سندهای تاریخی

به گزارش همشهری آنلاین، او در دو واقعه‌ی بزرگ، نقش کلیدی داشته و در این گفت و گو از آنها صحبت می‌کند. نام این مرد علی‌اصغر رضایی می‌باشد و این است سرگذشت جالب و تاریخی او.
مدتی به نقطه‌ی مجهولی خیره ماند. انگار می‌خواست خاطراتش را از زیر گرد و غبار فراموشی‌ها بیرون بکشد. بعد از آن یخ سکوت روی لب‌هایش آب شد و با صدایی پر طنین با لحنی که کوچکترین نشانه‌ای از سالخوردگی در آن محسوس نبود به سخن آمد.

مجلس را به توپ بستم

او از ژاندارمی که در کنارش ایستاده بود سیگار خواست. از میان پاکت اشنوی ویژه ژاندارم، سیگاری بیرون کشید و روشن کرد. پک محکمی به سیگار زد و در حالی که دود آن را حلقه حلقه در فضا رها می‌ساخت با صدایی آرام که بیشتر به یک زمزمه شبیه بود گفت: « ۶۷ سال پیش، آنوقت‌ها که تازه ۱۵ سالم تمام شده بود، وارد کلاس توپخانه شدم.

در آن دوره، توپخانه‌ی ما توسط افسران اتریشی اداره می‌شد و آنان بودند که به افراد ما آموزش‌های لازمه را می‌دادند. پس از طی دو سال دوره‌ی کارآموزی، در یکی از بعد از ظهرهایی که آماده‌ی بازگشت به خانه‌ی خود بودم، اطلاع پیدا کردم جزو افرادی انتخاب شده‌ام که می‌بایست در فردای آن روز مجلس شورای ملی را به توپ ببندند.

توپ‌های ما آن وقت توپ‌های ورشویی انگلیسی بود و جز در ماه رمضان و هنگام سحر و افطار، به غرش در نمی‌آمدند. ولی به خواست محمدعلیشاه و به خاطر در هم کوبیدن نهضت مشروطه‌خواهان، این توپ یک بار نیز به طرف خانه‌ی ملت به صدا در آمد و از دهانه‌ی خیابان اکباتان، مجلس را زیر بارش آتش خود گرفت. من خود شخصا از جمله کسانی بودم که در آن روز، در واقعه‌ی به توپ بستن مجلس حضور داشتم و باز در جرگه‌ی همان کسانی بودم که لوله‌ی آهنین توپ را روبروی خانه‌ی ملت قرار دادند.

تلی از خاک...

در همان موقعی که گلوله با غرشی سهمگین و وحشتناک به پرواز در آمد و بر ساختمان مجلس شورای ملی نشست ابتدا گرد و غباری تیره همه جا را فرا گرفت و زمانی که این گرد و خاک فرو نشست از مجلس، از همان خانه‌ای که تعلق به برگزیدگان ملت داشت جز تلی از خاک چیزی بر جای نمانده بود.

سر میرزا کوچک خان را بریدم

از این ماجرا چند سال گذشت. چند سالی که در طی آن، این کشور فراز و نشیب‌های بسیاری را پیمود. در تمام این مدت من در نزد «کلنل لیاخوف» کار می‌کردم. با آغاز سلطنت احمدشاه، بار دیگر زندگی آرام و عادی من، دگرگون شد زیرا خبر اعتراض «میرزا کوچک‌خان جنگلی» و «اسماعیل آقا سیمیتقو» در همه جا پیچید و من نیز به امر دولت همراه با دسته‌ای که مامور سرکوبی اینان شدند به طرف گیلان به راه افتادم.

مردی که میرزا کوچک‌خان جنگلی را کشت و مجلس را به توپ بست از خاطراتش می‌گوید | سر میرزا کوچک خان را من بریدم!

ما توپ‌های خود را بر پشت قاطرهایی که در اختیارمان بود، جای داده و به گیلان بردیم و محل اجتماع طرفداران و هواخواهان «میرزا کوچک خان» را زیر بارش آتش گرفتیم اما چون جنگجویان گیلانی «میرزا کوچک خان» در یک نقطه ثابت نبودند و پیوسته از محلی به محل دیگر می‌رفتند، ناگزیر در صف تفنگداران در آمده و با افراد به جنگ با آنان پرداختیم.

در فومنات موفق به محاصره‌ی هواخواهان میرزا کوچک خان شدیم و پس از آتش زدن جنگل، موفق به دستگیری او شدیم. ولی چون در بحبوحه‌ی این حوادث و جنگ‌های خونین، در همه جا شایع شده بود که شکست «میرزا کوچک خان» و یاران او امکان‌ناپذیر است، ناچار او را دستگیر کردیم و به قتل رساندیم. من خودم با دست‌های خویش، سر از پیکر او جدا کرده و آن‌را به ترک اسب بستم. ابتدا به رشت رفتم و پس از نشان دادن آن به مردم، همراه خود به تهران آوردمش. سر میرزا کوچک خان که مشخصات آن ریشی بلند و مویی بور و سری طاس بود چند روزی پیش خودم بود و بعد آن‌را تحویل دادم.

و بالاخره عشق به سراغ من آمد

در این موقع علی اصغر سکوت کرد و خطوط چهره‌اش که تا کنون باز و گشاده بود، در هم رفت. اندوه توی نگاهش ریخت و غمی نامعلوم بر صورتش سایه انداخت. گویی یادآوری گذشته و خاطره‌های از یاد رفته و گوناگون آن، متاثرش ساخته بود.

این مرد بعد از مکثی طولانی، بار دیگر به حرف آمد و گفت: پس از این پیروزی که در یک جدال خونین و پر سر و صدا نصیبم شد مدتی برای استراحت و اینکه به دامان آرامش و سکوت پناه ببرم مرخصی گرفتم.

در ایام مرخصی فرصتی دست داد تا سری به «شهریار» که در آن موقع محل گردش و تفریح مردم تهران بود بزنم، در همین جا بود که عشق برای نخستین بار به صورت دختری به نام «زهرا» به سراغم آمد. این عشق چنان شور و تابی در من آفرید که خواب و خوراک را از من گرفت.

بالاخره پس از رنج‌ها و سوز وگدازها در جدال عشق نیز چون جدال زندگی، پیروزی نصیب من شد و توانستم پس از جلب رضایت نزدیکان و آشنایان دختر دلخواهم با او عروسی کنم. در جشن پرشکوه و پر سر و صدای عروسی من، همه دوستان و آشنایانم حضور داشتند و آن شب من در کنار همسرم یکی از خوشبخت‌ترین آدم‌های روی زمین شدم.

هنوز چند ماهی از این عروسی نگذشته بود که جهت فرماندهی توپخانه کاندید شدم ولی در این موقع، واقعه‌ای جانگداز شالوده‌ی کاخ طلایی سعادت مرا در هم کوبید و همه‌ی خوشبختی من را به تاراج برد. وقتی سخن علی‌اصغر به اینجا رسید اشک در چشم‌هایش جوشید. نگاهش را از پشت دیوار شفاف اشک‌هایش به چهره‌ی‌ حضار رساند.

آن وقت با صدایی بغض‌آلود با لحنی که تاثر و اندوه در میان آن موج می‌زد ادامه داد: همسرم که از جانم بیشتر او را دوست داشتم درگذشت و با مرگ او، من هم از خدمت ارتش استعفا کردم. آخر بعد از «زهرا» زندگی برایم پوچ شده بود و بعد از او دیگر ازدواج نکردم. مردی که مجلس را به توپ بسته بود، سربازی که سر میرزا کوچک خان جنگلی را به دست خویش بریده بود، در اینجا بار دیگر سکوت کرد.

بار دیگر نگاهش را به نقطه‌ای مجهول روی دیوار دوخت و در رویاهای جوانی اش غرق شد. شاید در آن لحظه، در خیال خوش، نقش زهرا، عشق جوانی‌اش را درذهن می‌دید.

کد خبر 754147

منبع: همشهری سرنخ

و روایتی دیگر

۱۴:۱۹ :: ۱۳۹۹-۹-۱۱

چه کسی سر میرزا را از تنش جدا کرد؟

بعد از آمدن از گیلوان خبر فوت آن مرحوم [میرزا کوچک خان] به گیلان می‌رسد چند نفر قزاق با کسان سردار مقتدر از طالش به‌طرف خلخال حرکت می‌کنند، وقتی به خانقاه می‌رسند که اهالی جمع شده مذاکره می‌کردند که جنازه را جنب بقعه خانقاه دفن کنند، فوراً از دفن مانع شدند، شبانه فتح اله خان، آدم سردار مقتدر طالش و «سرخان نام خلخالی اَسکِستانی» بی‌خبر از همراهان خود و اهالی سر آن شهید راه وطن را با یک طرز فجیعی از بدن جدا ساختند.

به گزارش خبرگزاری فارس از رشت، درس عشق و ایثار و شهادت در زندگی پرفرازونشیب میرزاکوچک‌خان جنگلی موج می‌زند. خواندن روایت‌های مختلف از زندگی این شخصیت بزرگِ تاریخی، زوایای روشن و تاریک آن زمانه را بیشتر آشکار می‌کند، نحوۀ شهادت میرزا کوچک خان از موضوعات بسیار مهمی است که نیاز به واکاوی و بررسی‌های بیشتری دارد.

موضوعی که متأسفانه تابه‌حال آن‌طور که بایدوشاید به آن پرداخته نشده است، کتاب «سردار جنگل» نوشته «ابراهیم فخرایی» مترجم، منشی مخصوص میرزاکوچک‌خان و سخنگوی نهضت جنگل، یکی از دو منبعی است که در آن عکس کسیکه سر میرزا را از بدنش جدا کرده درج گردیده و نام وی نیز «رضا اسکستانی» ذکرشده است، فخرایی در کتابش، توضیحی دربارۀ اینکه آن عکس را چطور و از کجا به دست آورده نداده است، وی در صفحۀ ۳۹۰ این کتاب از «رضا نام اِسکِستانی» به‌عنوان کسیکه سر میرزا را از تنش جدا کرده یاد می‌کند و می‌نویسد:

«رضا نام اَسکِستانی» با اشاره او [محمدخان سالار شجاع برادر امیر مقتدر طالش] سر میرزا را برید و تحویل خان طالش داد.

«میرزا محمدعلی خمامی» معروف به «محمدعلی گیلک»، «وزیر فواید عامه» و یا به تعبیر امروزی «خدمات عمومی» نهضت جنگل بود و خود کتابی تحت عنوان «تاریخ انقلاب جنگل» دارد، در این کتاب اما روایت دیگری از نام قاتل میرزا و نحوه شهادت ایشان به چشم می‌خورد، گیلک در صفحه ۵۰۹ کتاب خود، کسیکه سر میرزا از تنش جدا کرد را «سرخان نام خلخالی اَسکِستانی» معرفی کرده و نوشته است:

بعد از آمدن از گیلوان خبر فوت آن مرحوم [میرزا کوچک خان] به گیلان می‌رسد چند نفر قزاق با کسان سردار مقتدر از طالش به‌طرف خلخال حرکت می‌کنند، وقتی به خانقاه می‌رسند که اهالی جمع شده مذاکره می‌کردند که جنازه را جنب بقعه خانقاه دفن کنند، فوراً از دفن مانع شدند، شبانه فتح اله خان، آدم سردار مقتدر طالش و «سرخان نام خلخالی اَسکِستانی» بی‌خبر از همراهان خود و اهالی سر آن شهید راه وطن را با یک طرز فجیعی از بدن جدا ساختند، اهالی مطلع می‌شوند اجتماع کردند سر را بگیرند ممکن نشد توی کیسه گذاشته بردند «از قرار تقریر» کسانی که در آنجا بودند گویا هنگام بریدن سر نفس هنوز تمام نشده بود و خون به قسمی جاری گردید که قبر پر از خون شد.

روایت‌های «نفس داشتن بدن میرزا در داخل قبر» و «جاری شدن خون میرزا به داخل قبر هنگام جدا کردن سر از بدنش» که گیلک آن را تحت عنوان «از قرار تقریر» یا به تعبیر امروزی «بنا به گفته‌ها» ذکر کرده است نمی‌تواند به واقعیت نزدیک باشد، اما روی‌هم‌رفته ما نمی‌دانیم که گیلک، نام «سرخان» را از کجا آورده است، توضیحی نیز در این رابطه در کتابش دیده نمی‌شود!

در صفحه ۱۴ روزنامه اطلاعات به تاریخ سوم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۴۲ به‌طورکلی روایت متفاوت دیگری از نحوه شهادت میرزا، نه در گیلَوانِ خلخال که در جنگل‌های فومنات دیده می‌شود، در این شماره از روزنامه اطلاعات خبری تحت عنوان «مردی که چند سال پیش سر میرزا کوچک خان را به تهران آورده بود دستگیر شد» به چشم می‌خورد، ماجرای این خبر به دستگیری شخصی به نام «علی‌اصغر رضایی» به اتهام نگهداری مواد مخدر در خانه‌اش می‌پردازد، رضایی در مصاحبه با خبرنگار روزنامه اطلاعات خود را ۸۵ ساله معرفی نموده است. اگر این گفته‌اش درست باشد، بایستی در زمان شهادت میرزا یعنی ۱۳۰۰ شمسی وی ۴۳ ساله بوده باشد، روایت علی اصغر رضایی از نحوه شهادت میرزا کوچک خان در جنگل‌های فومن بدین قرار است:

به‌ناچار با تفنگ به جنگ او رفتیم و در فومنات او را محاصره کردیم و پس از آتش زدن جنگل او را دستگیر کردیم و کشتیم ولی کسی باور نمی‌کرد که ما بتوانیم میرزا کوچک خان را بکشیم، درنتیجه من شبانه سر میرزا کوچک خان را از تنش جدا کردم و آن را به ترک اسبم بستم، ابتدا به رشت رفتم و سر میرزا کوچک خان را به معرض نمایش گذاشتم و سپس آن را به تهران آوردم، میرزا کوچک خان ریشی بلند و سری طاس و مویی بور داشت.

اظهارات این فرد، سراسر در تناقض با دو روایت قبلی است، رضایی ادعا می‌کند، میرزا سری طاس و مویی بور داشته که با توجه به عکس‌های موجود از میرزا کوچک خان، نه سرش طاس بوده و نه مویش بور بوده است؛ بنابراین به نظر می‌رسد که این گزارش در روزنامه اطلاعات رژیم سابق، گزارشی گمراه‌کننده و سفارشی بوده باشد، اما روایت دو تن از یاران نزدیک میرزا نیز در این رابطه حداقل در مورد نام قاتل میرزا متناقض است، اینکه نحوه شهادت این مرد بزرگ هم مانند همسر و فرزند یا فرزندانش در هاله‌ای از ابهام قرار دارد موضوع بی‌ارزشی نیست و نیاز به پژوهش‌های بیشتری دارد، شناخت سیرۀ میرزا بدون شناخت زوایای شخصیتی، خانوادگی، مذهبی و پاسخ به خلأهای پژوهشی موجود امکان‌پذیر نیست.

امروز یازدهم آذر مصادف با نود و نهمین سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی است و تاکنون کمتر پژوهشی راجع به نحوه شهادت وی صورت پذیرفته است، بررسی این روایت‌های مغشوش به جهت تولید اثری مطلوب و درخور شأن از شخصیت میرزا کوچک خان ضروری به نظر می‌رسد، به امید اینکه اثر ممتاز دیگری از این اسطورۀ گیلان زمین‌ساخته شود.

پژوهشگر: مرتضی سخایی

منبع تصویر رضا اَسکِستانی: فخرایی، ابراهیم. ۱۳۶۶. سردار جنگل (میرزا کوچک خان). تهران: سازمان انتشارات جاویدان. چ یازدهم. ۳۹۲

منبع تصویر علی‌اصغر رضایی: روزنامه اطلاعات، سه‌شنبه، سوم اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۲، سال سی و هفتم: شماره: ۱۱۰۷۵، صفحه ۱۴

انتهای پیام/۸۴۰۰۷

آقای خسرو پناه، خیلی ها استخوان در گلو سکوت کرده اند

ماه را باید تماشا کرد و رفت

آقای خسرو پناه نام بنده عبدالرسول بود دردهه هفتاد با این استدلال که من بنده خدا هستم نه بنده رسول، تقاضا کردم نام مرا به رسول تغییر دهند و موافقت شد.

بنده خدمت شما می گویم چه خوب است فامیل خود را به خداپناه تغییر دهید زیرا در این صد سال اخیر دیدیم چگونه خسروی را انگلیس ها به جزیره موریس تبعید کردند و سپس مردم ایران فرزند آن خسرو را وادار کردند که با ترس دلهره کشور را ترک کند.

و اما داستان آن سگ و جریمه شدن فرد، سگی. ترسیده و نامسلمان ها به خاطر ترس یک سگ فردی را جریمه می کنند.

مطلب شما را در اینجا می آورم :

یکی از دوستان ما در انگلیس زندگی می‌کرد، می‌گفت: من در حال رانندگی بودم که سگی جلوی ماشین آمد و ترسید و رفت، فردای آن روز مرا احضار کردند و به دلیل ترساندن سگ جریمه کردند، دانشگاه هم به طور مجزا مرا جریمه کرد. .

شما بروید تحقیق کنید چگونه گروهی به اسم امر به معروف و نهی از منکر بسیاری را در این کشور از ترس جان به لب کردند و از بسیاری که خیلی ترسو بودند همه جوره سوء استفاده کردند آیا این نوع برخوردهای حیوانی با انسانی که خدا او را اشرف مخلوقات نامیده است صحیح است؟

شما فرموده اید ما انسان را یک حیوان جنگلی فرض کنیم، بله در این صورت هیچ تکلیفی نیست، خب ما هم نسبت به آنان که چون حیوان جنگلی به جان مردم افتادند همین فرض را داشته و از این پس قبل از آنکه تصمیم به دریدن داشته باشند آنان را از جامعه ی انسانی دور خواهیم کرد.

مردم تا قبل از ایجاد ستاد امر به معروف حجاب را رعایت می کردند و از زمانیکه ستادی تشکیل شد و بودجه ی سنگینی برای آن در نظر گرفته شد و زرنگ خان ها برای آنکه بودجه را بیشتر از خود کنند از نیروهای انتظامی که از ناجا حقوق خود را دریافت می کردند بهره بردند و نظامی ها هم کاری کردند که داد مردم در آمد و کم کم همان با حجاب های ما کم حجاب شدند برخورد شدیدتر شد برخی از آنان روسری را برداشتند.

بنده رک و پوست کنده می گویم فردی مانند حضرت امام (ره) و یا مقام معظم رهبری که وجودشان سلامت باد یا زنده یاد علامه طباطبایی باید ناهی باشد هر بیمار و نادانی نمی تواند به امر مهم هدایت مردم بپردازد

اولین کار برای بهبود اوضاع حجاب باید ستاد امر به معروف از بین برود و این بودجه سنگین زیر نظر شورای فرهنگی برای ترویج حجاب هزینه شود و اگر بنا باشد دوباره همان روش های زشت و غیر اسلامی را گروهی نادان ادامه دهند بنده با اطمینان می گویم مردم در مقابل افراد خشن نادان محکم خواهند ایستاد و کار به جای باریکی کشیده خواهد شد و به این مطلب بنده توجه داشته باشید زبانم لال اگر روزی امام حاضر رحلت کنند و فشار هم روی مردم باشد به اساس انقلاب صدمه وارد خواهد شد زیرا الان به حرمت ولی گرانمهر خیلی ها استخوان در گلو سکوت کرده اند.

سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۰۹:۰۲

اگر ۳ جوان این کار را با دخترت بکنند ... ؛ می‌خواهی شهید غیرت را به نفله شدن تعبیر کنی؟ | علت‌ اصلی بی‌حجابی ۳ باند است | ۱۱ میلیون خانم بسیجی داریم

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی در نشست عمومی و زنده اینترنتی ابعاد شناختی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی حجاب را بررسی کرد.

عبدالحسین خسروپناه

به گزارش همشهری آنلاین، نخستین نشست عمومی و زنده اینترنتی عبدالحسین خسروپناه دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با موضوع بررسی ابعاد شناختی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی حجاب، امروز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ساعت ۲۱ به صورت مجازی برگزار شد.

عبدالحسین خسروپناه دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی در این نشست گفت: حجاب مبنای انسان شناختی دارد، به فطرت انسان برمی‌گردد، ممکن است ما انسان را یک حیوان جنگلی فرض کنیم، بله در این صورت هیچ تکلیفی نیست، اما انسانی که از فطرت الهی برخوردار است و از سیر تکامل الی الله برخوردار است و یک تقرب الهی دارد فوق حیوانی است و قرار است موجودی ملکوتی باشد، اینچنین انسانی اگر زندگی ملکوتی نداشته باشد به بعد حیوانی تنزل می‌کند.

وی افزود: مبنای دیگر حجاب مبنای ارزشی است، ارزش‌ها معیار دارند سلیقه‌ها در بحث ارزش‌ها مطرح نیست، مثلا در هر سلیقه‌ای عدالت یک امر ارزشی و ظلم یک امر غیر ارزشی است.

به گفته خسروپناه، ۲۳ آیه در قرآن درباره حجاب است، در برخی از این آیات مردان مؤمن هم خطاب قرار داده شده‌اند.

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی اظهار داشت: در سوره نور چند آیه درباره حجاب است و در سوره احزاب هم به موضوع حجاب اشاره شده است؛ اینکه برخی تفاسیر شبه روشنفکرانه دارند در محافل دین داران خریدار ندارد.

وی گفت: رویکرد بعدی در مورد موضوع حجاب رویکرد سیاسی است که آیا حکومت می‌تواند حجاب را الزام کند یا خیر، اولا می‌دانید که تا سال ۵۹ ما قانون حجاب نداشتیم اما توصیه هایی از امام(ره) بود که در ادارات حجاب را رعایت کنند، از سال ۶۰ قانون حجاب مصوب شد، اسنادی که در حوزه عفاف و حجاب در شورایعالی انقلاب فرهنگی مصوب شده هم یکی در سال ۷۶ است یعنی مجلس قبل از شورا مصوباتی داشته است.

خسروپناه با بیان اینکه مسأله عفاف و حجاب در حال حاضر به صورت یک امر قانونی در کشور است، اظهار داشت: حالا این سوال مطرح است که آیا حکومت می‌تواند الزام کند؟ بله، اصلا کار حکومت‌ها الزام موارد و قوانین است. یکی از دوستان ما در انگلیس زندگی می‌کرد، می‌گفت: من در حال رانندگی بودم که سگی جلوی ماشین آمد و ترسید و رفت، فردای آن روز مرا احضار کردند و به دلیل ترساندن سگ جریمه کردند، دانشگاه هم به طور مجزا مرا جریمه کرد. .

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی عنوان کرد: حجاب هم یک وجوب شرعی است، حاکم اسلامی از باب ولایت فقیه اختیار دارد که هر وجوب شرعی را بر اساس مصلحت جامعه یک حکم شرعی را الزام قانونی کند.

وی گفت: از نظر قانونی بودن کسی نمی‌تواند در مسأله حجاب تردید ایجاد کند، اینکه حاکم اسلامی این مسأله را الزامی کند هم جای تردید ندارد، اما ممکن است بگویند آیا مصلحت است که حجاب الزامی بشود؟ می‌گوییم بله این مصلحت وجود دارد.

خسروپناه با اشاره به آثار منفی اجتماعی بی حجابی تصریح کرد: برخی از من درباره الزام حجاب در زمان پیغمبر سوال می‌کنند، من پاسخ می‌دهم که به طور کلی مسأله بی حجابی پدیده جدیدی است، در ایران در ۱۵۰ سال اخیر این مسأله مطرح شده و در غرب هم بعد از رنسانس این مسأله عنوان شد، در عصر ائمه اصلا بی حجابی نداشتیم، به طور مثال در حال حاضر در تمام جوامع بشری تحصیل یک اصل است یعنی اگر خانواده‌ای فرزندشان را به مدرسه نفرستد همه تعجب می‌کنند چرا که این مسأله یک امر روشن و بدیهی است، حالا تصور کنید ۱۰۰ سال دیگر بی سوادی امر ممدوحی شود.

وی افزود: در کشور فیلیپین هم سی سال پیش مردم محجبه بودند اما بی حجابی رواج پیدا کرد و خانواده به هم خورد.

به گفته خسروپناه، حجاب برای تحکیم خانواده است، با بی حجابی کم کم مسأله امنیت جنسی و تحکیم خانواده آسیب می‌بیند. حجاب در هویت بخشی و تثیبیت ارزش های انقلاب موثر است، حجاب نماد انقلاب است، شهدای ما در وصیت نامه‌هایشان از حجاب صحبت کردند. برخی می‌گویند شهدای ما برای حجاب شهید شدند؟ بله برای اسلام و وطن شهید شدند که حجاب هم جزئی از اینهاست.

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی عنوان کرد: آقای استاد دانشگاهی که ادعا می‌کنی سواد حوزه و حقوق داری، اگر سه جوان این برخورد را با دختر خودت بکنند جوانان دیگر نگاه کنند و کمک نکنند؟ می‌خواهی شهید غیرت را به نفله شدن تعبیر کنی؟ باید در مغز چنین فردی که خود را استاد دانشگاه می‌داند تردید کرد، آنقدر از توییت این انسان نادان که خود را استاد دانشگاه معرفی می‌کند ناراحت شدم که از صحبت‌های جوانان ناراحت نمی‌شوم؛ یک جوان خواسته دختری را نجات دهد، او را شهید کرده و دو فرزندش را یتیم کردند؛ اگر واقعا در کشور دیگری چنین اتفاقی بیفتد مردم فقط تماشا می‌کنند؟ یک جوان در کشور سوئد دختری را از دست اشراری نجات داد دولت سوئد این مرد را به عنوان مرد سال معرفی کرد.

وی ادامه داد: اگر جوانان و نوجوانان ما درباره حجاب اطلاعات ندارند به دلیل مسائل شناختی است که باید فرهنگ سازی شود.

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی عنوان کرد: دشمن می‌داند که سنگر حجاب یکی از سنگرهای مهم تمدن اسلامی است، نمی‌گویم سنگر جمهوری اسلامی است، آیا می‌خواهیم ایران یکپارچه به تمدن نوین اسلامی دست یابد یا به دنبال تجزیه ایران هستیم؟ ابزار دشمن همین حجاب است، آیا وقتی بی حجابی رواج یافت و تحکیم خانواده آسیب دید تمدن شکل می‌گیرد؟

وی گفت: ورود دشمن اینگونه است که از سه فضای باندی استفاده میکند، مدلینگ، فضای مجازی و گردشگری که نظر سران سه قوه و همه مسوولان این است که مجموعه های امنیتی و نظامی باید با این سه جریان باندی مقابله کنند. برخی به اسم گردشگری و بدون مجوز فرهنگ برهنگی و خوردن مشروب را رواج می‌دهند.

خسروپناه اظهار داشت: باید علت های اصلی بحث بی حجابی را یافته و با آن مقابله کنیم، علت های اصلی همین سه باند است، جمعی از مردم به اپلیکیشن های داخلی آمده اند اما جمعی هم با استفاده از فیلترشکن از همان اپلیکیشن های غیرایرانی استفاده می‌کند، دخترآزاری یا مسائل اینچنینی تاثیر از فضای مجازی است که قانون باید سریعا با این مسائل برخورد کند.

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی عنوان کرد: برخی از خانم ها می‌گویند چرا با مردان دختر آزار مقابله نمی‌کنید؟ من می‌گویم بله دولت باید با آنها برخورد کند و از طرفی اگر حجاب باشد این مسائل هم کمتر می‌شود.

وی با بیان اینکه باید در زمینه حجاب برخورد فرهنگی و اجتماعی داشت، ادامه داد: مدل ما در شورایعالی انقلاب فرهنگی به این صورت است که مصوباتی که شورا برای حجاب و عفاف نوشته مصوبات جامع و خوبی است، عدم الزام به یک نوع رنگ و شکل خاص هم در این مصوبات وجود دارد. اما جاهایی ضعف قانونی داریم که قرار است دولت لوایحی بدهد و مجلس تصویب کند، لازم نیست تمام موارد بی حجابی جرم تلقی شود، بحث گفتمان سازی و فرهنگ سازی باید انجام شود، برای اجرای قانون باید گفتمان سازی شکل بگیرد.

خسروپناه اظهار داشت: ۹۰ درصد مسأله حجاب و عفاف بحث آموزشی و گفتمانی است، باید بپذیریم که کوتاهی کردیم و سی سال است که ترک فعل داشتیم، برخی می‌گویند این فرهنگ سازی ها دیر جواب می‌دهد، ایرادی ندارد از همین حالا شروع کنیم.

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی عنوان کرد: بحث معرفی زنان موفق محجبه در فرهنگ سازی بسیار مهم است، شما توجه کنید دشمن دیده از ابتدای انقلاب اسلامی نقش بانوان در تمام زمینه ها بسیار جدی است و این مقدار حضور بانوان در عرصه های مختلف در هیچ جای دنیا سابقه نداشته است، بنابراین می‌خواهد جلوی این موضوع را بگیرد چرا که این همه موفقیت بانوان به دلیل عفت، حجاب و تحکیم خانواده بوده است، دشمن شعار «زن، زندگی، آزادی» می‌دهد ولی می‌خواهد با گرفتن حجاب از بانوان ما آنها را فلج کند.

وی افزود: ما باید حجاب بومی را تقویت کنیم، شما تمام اقوام ایرانی را ببینید که لباس های محجبه دارند، ما در هیچ یک از اقوام بی حجابی نداریم، باید نماهنگ ارزشی دخترانه تولید کنیم، در حوزه ادبیات و رمان فعالیت کنیم، فیلم و سریال بسازیم و با زبان خاص هنر این امر را فرهنگ‌سازی کنیم، در حال حاضر در سریال می‌بینید خانم مسجدی و چادری رفتار توهین آمیزی با جوانان دارد اما خانمی که حجاب مناسبی ندارد با اخلاق است، این یعنی فرهنگ سازی با زبان هنر علیه حجاب.

تشکیل شورای نظارت بر عملکرد دستگاه‌ها در مورد امر حجاب

خسروپناه اظهار داشت: ما ۱۱ میلیون خانم بسیجی در کشور داریم که فعالیت های متعددی در مساجد، محلات و مدارس دارند، همین بانوان در مدارس و دانشگاه گفتمان سازی کنند. باید فعالیت های بین المللی درباره عفاف و حجاب داشته باشیم، تبیین زیست عفیفانه در اروپا هم خریدار دارد، چرا دشمنان لاییک به حجاب ما حمله کنند؟ ما می‌توانیم آنجا فرهنگ سازی کنیم.

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی عنوان کرد: ما در زمینه حجاب ضعف فرهنگ سازی، ضعف آموزشی و ضعف حمایت‌های دولتی داریم، همانطور که برای مقابله با ویروس کرونا که یک بیماری جسمی بود هزینه شد باید برای رفع بیماری های فرهنگی جامعه هم هزینه شود.

وی در ادامه در پاسخ به سوال گرداننده نشست درباره برنامه های شورایعالی انقلاب فرهنگی در زمینه حجاب گفت: وظیفه دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی کار فرهنگی نیست بلکه تدوین سیاست هاست، کار فرهنگی را باید دستگاه‌ها انجام دهند، شورا سیاست‌ها را نوشته است، اما شورا باید راهبری دستگاه‌ها را انجام دهد و پس از آن نظارت داشته باشد. ما شورایی تشکیل دادیم و کار نظارت را انجام می‌دهیم. جلسات شورا برگزار شده و دبیرخانه شورا ارتباط بسیار خوبی با دستگاه‌ها برای بحث ترویج عفاف و حجاب دارد.

وی افزود: ضعف برخی دوستان ارزشی ما این است که وقتی کار مثبتی انجام می‌شود دنبال نمی کنند اما یک ضعف را برجسته میکنند. سال گذشته پنج نفر از دانشجویان یک دانشگاه حرکات موزون انجام دادند که بسیار برجسته شد اما امسال در همان دانشگاه ۱۵۰۰ دانشجو در شب های قدر قرآن به سر گرفتند اما جایی نشر داده نشد، این خلاف نص قرآن است که می‌گوید اشاعه فحشا نکنید.

خسروپناه در پاسخ به سوالی درباره برخورد با استادی که در توییتی شهید غیرت را نفله عنوان کرده بود، گفت: کار ما برخورد نیست، برخوردها باید از سوی نیروی انتظامی انجام شود، البته اگر کسی حرف غلطی زده نمی‌شود پرونده قضایی برای وی درست کرد، اصل حجاب هم آزادی انسان است اما آزادی انسانی که همه چیز را معقولانه دنبال می‌کند، با آن افراد جاهل باید طوری رفتار کرد که بفهمد چقدر نادان است. اما برخورد با برخی سلبریتی ها به عهده شورا نیست بلکه وظیفه نیروی انتظامی است.

وی درباره نظارت شورایعالی انقلاب فرهنگی، عنوان کرد: نظارت راهبردی به عهده شوراست اما نظارت های برون دستگاهی و درون دستگاهی هم باید انجام شود. مسوولیت اصلی فضای مجازی هم به عهده شورایعالی فضای مجازی است، ما یک کار رصدی را در حوزه فضای مجازی با کمک صدا و سیما و بقیه دستگاه‌ها انجام دادیم، شورایعالی فضای مجازی باید برای این ولنگاری فضای مجازی تدبیری داشته باشد، مقام معظم رهبری هم بر این موضوع تأکید کردند، دولت‌های قبلی در این زمینه بودجه‌ای قرار نداده بودند اما مسأله برای این دولت مهم است. باید فیلترشکن های موجود در بازار مدیریت شود.

به روز رسانی نقشه جامع علمی کشور

خسروپناه گفت: ۱۳ سال از تصویب نقشه جامع علمی کشور می‌گذرد، حدود یک ماه است که کار به روز رسانی این نقشه را آغاز کرده‌ایم.

صحبت از قانون مکن

صحبت از قانون مکن قانون برای مفسد است
هرج و مرج اقتصادی خود دعای مفسد است

کشوری در دستِ مفسدهای بی شرم و حیا
هر کجا باشد گرانی ردِِ پای مفسد است

غم مخور در کشتی توفیق هستی، ای رفیق
صحبتِ هر روزه ی آن ناخدای مفسد است

گر بپا گردد قیام گشنگان، بی هیچ شک
قومِ نادان همصدا و همنوای مفسد است

ملتی خاموش و قاضی خفته و عالِم خراب
موجبات شادی و حمد و ثنای مفسد است

خواب هستی ای عزیز نازنینم خوابِ خواب
کی شوی بیدار؟ وقتی لای لای مفسد است!! [1]

خون دل هایی که نان سفر های مردم است
بی گمان از برکت رنگِ حنای مفسد است

رو سری را می برد بانوی ایرانی به سر
آنکه از سر برده آن را خود جفای مفسد است

صبر کن، آرام باش و حرفِ دنیا را مزن
این شعارِ احمقان، مشکل گشای مفسد است

از چه مردم سر به زانو برده اند از درد و رنج؟
ریشه ی آن بی گمان زیر ردای مفسد است

طارق خراسانی

[1]. لای لای
لغت‌نامه دهخدا
کلمه ای که در هنگام خواب کردن کودکان بر زبان آرند.

11 اردیبهشت 1402

آقای رئیس جمهور به این بنده خدا کمک کنید اگر زنده باشد، او فقط یک شناسنامه می خواهد و دیگر هیچ

یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۱۱:۱۵

راز طول عمر مسن‌ترین زن ایرانی | ‌زن ۱۴۰ ساله از دلایل سلامتی‌اش می‌گوید | در زندگی‌ام فقط لبنیات و خرما خورده‌ام

باور کردنی نیست! در یک روستای دور افتاده، در بین کپرنشینان «رمشک» زنی زندگی کرده که ۱۴۰سال عمر داشته. لالی نسیمی نام پیرزن گزارش ماست.

مسن ترین زن ایرانی

به گزارش همشهری آنلاین، او رکورددار سن و سال در بین همه ایرانی هاست. البته این تا وقتی درست است که به کتاب رکوردهای گینس رجوع نکنیم. در فهرست رکوردداران مسن ترین آدم های روی زمین نامی از «لالی» نیست. نفر اول این فهرست ۱۱۵ ساله است، در حالی که بنابر ادعای اهالی روستای رمشک و دختر ۱۱۰ ساله خانم نسیمی او ۱۴۰ سال از خدا عمر گرفته و این یعنی اینکه مادر بزرگ گزارش ما مسن ترین آدم روی زمین است.

البته شناسنامه خانم نسیمی سال‌ها قبل برای تعویض به ثبت‌احوال رفته ولی چون خودش به دلیل کهولت سن قادر به پیگیری کارش نبوده، لای پرونده‌های قدیمی گم شده‌است. در حال حاضر اهالی روستا و ریش‌سفیدان «رمشک» که از خانواده او شناخت کافی دارند. تنها شاهدان زنده رکورد مادربزرگ هستند.

روستای رمشک در ۵۰۰ کیلومتری جنوب شرق کرمان قرار گرفته و بیشتر ساکنان آن در کپر زندگی می‌کنند. آنها امکانات رفاهی کمی دارند اما با همه این مشکلات، بیشتر ساکنان رمشک طول عمر زیادی دارند. مسن‌ترین ساکنان این روستا زنی است به نام لالی نسیمی که به گفته مسؤولان و اهالی روستا بیشتر از ۱۴۰ سال دارد.

لالی الان به همراه فرزندان، نوه و نتیجه‌هایش زندگی می‌کند. اگر روزگاری به رمشک رفتید برای پیدا کردن او مشکلی نخواهید داشت؛ کافی است سراغ او را از اولین نفری که دیدید بگیرید تا شما را تا جلوی خانه مادر رمشک همراهی کند.

غافلگیری بعد از استقبال

ساعت حول‌وحوش ۶ عصر است که به روستا می‌رسیم؛ چند دقیقه‌ای طول می‌کشد تا دهیاری رمشک را پیدا کنیم و بعد از دیدن محمد رمشکی- دهیار روستا- به همراه او از لابه‌لای چندین کپر عبور می‌کنیم تا به خانه لالی برسیم. بیشتر ساکنان اینجا لباس محلی بلوچی پوشیده‌اند؛ به همین دلیل غریبه بودن ما کاملا مشخص است.

همین‌طور که به سمت خانه پیرزن حرکت می‌کنیم، بچه‌های کنجکاو روستا ما را تعقیب می‌کنند. بعد از چند دقیقه پیاده‌روی به نزدیکی‌های خانه لالی می‌رسیم. محوطه‌ای که او و فرزندانش در آن زندگی می‌کنند مجموعه‌ای است از ۴ کپر و یک اتاق خشتی. مرزهای محل زندگی آنها هم به وسیله لیف‌های خرما که به صورت حصار دور تا دور کپرها کشیده شده مشخص شده است.

مادر رمشک عصا در دست جلوی کپرش نشسته و تعدادی از نوه‌هایش هم اطراف او بازی می‌کنند. همین که وارد حیاط آنها می‌شویم یکی از نوه‌های او به استقبالمان می‌آید؛ اما وقتی شستش خبردار می‌شود که خبرنگار هستیم، قیافه‌اش در هم می‌رود: «بازهم شما خبرنگارها اینجا پیدایتان شد؟ همه‌اش می‌آیید چندتا عکس می‌گیرید و بعد ناپدید می‌شوید. هیچ‌کدام از شما صدای ما را به گوش کسی نمی‌رساند. من نمی‌گذارم مادر بزرگم با شما حرف بزند».

اینجا توپ همه پر است

او بعد از اینکه با توپ پر از ما استقبال می‌کند سراغ لالی می‌رود و از او می‌خواهد حتی یک کلمه هم جواب ما را ندهد. بعد از چند دقیقه دهیار روستا پادرمیانی می‌کند و اوضاع آرام‌تر می‌شود. نوه بعد از اینکه از ما قول می‌گیرد که از مشکلاتشان هم بنویسیم اجازه می‌دهد با مادربزرگش صحبت کنیم.

راز طول عمر مسن‌ترین زن ایرانی  | ‌زن ۱۴۰ ساله از دلایل سلامتی‌اش می‌گوید | در زندگی‌ام فقط لبنیات و خرما خورده‌ام

این روزها ماهک ۱۱۰ساله بهترین همدم مادر ۱۴۰ساله است

صحبت‌ها را که با مادربزرگ شروع می‌کنیم، معلوم می‌شود که پیرزن هم دل پری دارد؛ «هیچ‌کس به فکر ما نیست. من از نوجوانی زحمت کشیده‌ام. چند سال پیش که دوره خانسالاری بود من پرستار یکی از بچه‌های خان به اسم نادر بودم. با همین دست‌هایم او را تروخشک می‌کردم تا اینکه بزرگ شد و جای پدرش را گرفت و چند سال پیش هم مرد!

به‌جز پرستاری و حصیربافی، من در مزرعه هم کار می‌کردم. آن موقع به‌جز خرما، ما تنباکو و ذرت هم می‌کاشتیم. من پابه‌پای مردها در مزرعه کار می‌کردم اما حدود ۴۰ سال پیش بود که بر اثر یک بیماری و نبود امکانات، بینایی‌ام را از دست دادم. از آن وقت به بعد زندگی برایم سخت‌تر شد و دیگر مخارج زندگی‌ام را پسر و نوه‌هایم می‌دهند اما آنها هم دستشان به جایی نمی‌رسد. در روستای ما که کار پیدا نمی‌شود بیشتر اینها باید برای کار به شهرهای اطراف مثل بندرعباس بروند».

مادر و دختر قدیمی

لالی در طول این ۱۴۰ سال ۲ بار ازدواج کرده اما هر دو شوهر او فوت کرده‌اند. مادر رمشک از این ۲ ازدواج صاحب یک دختر و یک پسر به اسم‌های ماهک و بهروز شده است. بهروز بهروزپور که تنها پسر لالی است، حالا ۸۰ سال دارد. ماهک رمشکی که فرزند بزرگ لالی است هم حدود۱۱۰ سال دارد. او بعد از ازدواج صاحب ۳۸ نوه و نتیجه شده است. لالی و دخترش –ماهک- همدم‌های خوبی برای هم هستند. لالی به دلیل کهولت سن دیگر مثل گذشته نمی‌تواند در روستا پیاده‌روی کند اما ماهک هنوز به کمک عصا در روستا گشت می‌زند.

راز طول عمر مسن‌ترین زن ایرانی  | ‌زن ۱۴۰ ساله از دلایل سلامتی‌اش می‌گوید | در زندگی‌ام فقط لبنیات و خرما خورده‌ام

مادر رمشک ندیده یک ساله اش را در آغوش گرفته، ۱۳۹ سال اختلاف بین لالی و ندا باور کردنی نیست

مهریه‌ای برای لالی

مادربزرگ می‌گوید تنها آرزویش این است که شناسنامه داشته باشد. او مدتی است که برگ هویت ندارد و بعد از اینکه از آرزویش حرف می‌زند می‌رود سراغ مراسم ساده ازدواج‌های قدیم؛ «آن وقت‌ها نمی‌گذاشتند دخترها زیاد خانه پدرشان بمانند. به همین دلیل آنها را زود شوهر می‌دادند. من هم سن زیادی نداشتم که ازدواج کردم. آن وقت‌ها برای همه دخترهای روستا یک مهریه تعیین می‌کردند. مهریه من هم ۱۲ بوته نخل و ۱۰۰ کرت زمین بود. آن زمان خانواده دختر تنها شرطی که برای داماد داشتند، این بود که سالم باشد و توان تامین مخارج زندگی را هم داشته باشد. دخترهای زمان ما خیلی بساز بودند».لالی برای خودش یک برنامه روزانه دارد.

او هر روز ۳:۳۰ دقیقه صبح از خواب بیدار می‌شود، نمازش را می‌خواند و روزش را شروع می‌کند. آن وقت‌ها که بینایی‌اش را از دست نداده بود، حصیر می‌بافت اما الان وقتی حوصله‌اش سر می‌رود، جلوی در کپر می‌نشیند و خاطرات گذشته را مرور می‌کند. گاهی هم به کمک نوه‌هایش چندقدمی پیادروی می‌کند. لالی به خاطر اینکه صبح زود بیدار می‌شود، خیلی زود هم می‌خوابد. شاید باورتان نشود، او بعد از خواندن نماز عشا می‌رود توی رختخواب.

اکسیر طول عمر

مادربزرگ راز طول عمرش را در سحرخیزی و رژیم غذایی مخصوصش می‌داند. او به جز نان، لبنیات و خرما چیز دیگری نمی‌خورد. یک نکته باورنکردنی دیگر هم وجود دارد؛ مادر رمشک تا به حال سوار هیچ وسیله نقلیه موتوری‌ای نشده. محمد - یکی از نتیجه‌های لالی- در همین زمینه یک خاطره بامزه دارد؛ «چند سال پیش بود که تصمیم گرفتیم لالی را به یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان ببریم تا آب و هوایی عوض کند اما چشمتان روز بد نبیند، با هزار خواهش و تمنا او را سوار ماشین کردیم ولی درحالی‌که مسافت کمی را طی کرده بودیم، مادر بزرگ حالش به‌ هم خورد و نتوانست فضای داخل اتومبیل را تحمل کند؛ به همین دلیل ما مجبور شدیم از این سفر منصرف شویم و لالی را سوار الاغ کنیم و به خانه‌اش برگردانیم».

چند ساعتی از آمدنمان به روستای رمشک می‌گذرد، خورشید غروب کرده و هوا دارد تاریک می‌شود. باید تا هوا تاریک‌ نشده خودمان را به شهر برسانیم. لالی هم می‌خواهد بعد از خواندن نماز عشا بخوابد؛ برای همین با آنها خداحافظی می‌کنیم. پیرترین زن ایران هنگام خداحافظی یادآوری می‌کند که پیگیر شناسنامه‌اش باشیم! و بعد با یک لبخند بدرقه‌مان می‌کند.

منبع: سرنخ - هفته‌نامه‌حوادث و شگفتی‌ها - شنبه ۲۰ تیرماه۱۳۸۸.

کد خبر 756718

منبع: همشهری سرنخ

با روسری از خانه بیا سوی خیابان

استاد معین حجت

منبع: sherepaak.com

با موی رها پرسه زدن، غیر مجاز است
ای ماه دگر رُخ مَنما، مسأله ساز است

بیرون مَرو، صیّاد کمین کرده در اطراف
با اینکه خرامیدنِ تو چشم نواز است

کوتاه کُن این غائله را، دختر زیبا
آشوبگری، چون صفتِ زلف دراز است

کفر است اگر روی تو را شیخ ببیند
تا قبله گه طایفه اش، مُلکِ حجاز است

اصرارِ به هر قاعده ی زور در اینجا
یک قصّه ی طولانیِ پُر سوز و گداز است

با روسری از خانه بیا سوی خیابان
با موی رها پرسه زدن، غیر مجاز است

سلام استاد گرانمهرم
جناب حجت
غزل زیبایی ست
انتقادی و تربیتی
انتقاد از این جهت که نباید به مردم زور گفت، تربیتی به لحاظ اینکه به امر حجاب خوب پرداخته اید.
ستاد امر به معروف سالانه حدود هزار میلیارد تومان بودجه در اختیار دارد و هنوز نتوانسته با این همه هزینه و خدم و حشم یک کار فرهنگی زیبا و لطیف برای ترویج حجاب داشته باشد.
حضرتعالی با این غزل زیبای تان حداقل به اندازه ده میلیارد تومان نسبت به بودجه ستاد برای دعوت دختران و زنان به حجاب توسط این غزل نفیس خود به ستاد و شرع اسلام خدمت کرده اید.
کیست که قدردان باشد؟
در پناه خدا 🌱🌱

آقای بیداد خراسانی مأموریتش را به نحوی عالی انجام داد

اینکه بیداد خراسانی شاعر امنیتی و وابسته به سیستم است در آن هیچ شکی نیست اما آن غزل مثنوی سال 1391 که بیشتر ابیاتش از شاعران پستویی می باشد و متولیان فرهنگی آن زمان برای آنکه هراس داشتند شاعرانی ظهور کرده و اشعار بسیار گزنده ای علیه سیستم بسرایند وی را انتخاب و علم کردند تا قوی ترین شعر انتقادی علیه سیستم و حتی رهبری را که برایش تدوین کرده بودند بخواند.

البته اهداف دیگری هم از این سناریوی فرهنگی مَدّ نظر بود تا شاعران مخالف سر از پستو در آورده و آنان را شکار کنند.

دلایل روشنی برای ساختگی بودن این سناریوی ادبی _ انتقادی هست و روشن ترین دلیل اشعار توهین آمیز دکتر مصطفی بادکوبه ای علیه رهبر بود و راحت ایشان را حدود 18 ماه حبس کردند، لذا در آن هنگامه ظهور بیداد خراسانی آن هم با آن توهین های بزرگ، مشکوک به نظر می رسید.

آقای بیداد خراسانی مأموریتش را به نحوی عالی انجام داد و کلیپ شعر خوانی کذایی وی حدود 11 سال است در وبسایت آپارات در حال نمایش است در صورتیکه هر کس علیه رهبر و سیستم حتی به انداره یکصدم آن اشعار توهین می کرد چوب در آستین اش می کردند.

ضمنا چرا بیداد خراسانی در رابطه با وقایع اخیر خفه خون گرفته بود؟

البته نا گفته نماند آن زمان متولی فرهنگی مفلوکی در پی آن بود که نویسنده را به خاک و خون بکشاند آن نادان فکر می کرد با علم کردن بیداد خراسانی نویسنده بر می‌خیزد و علیه نظام و رهبر، ده برابر قوی تر از آن اشعار که دیگران ساخته و به دست بیداد داده بودند، خواهد سرود و بی خبر از اینکه نویسنده نه آقای خامنه ای را به خاطر رهبر بودنشان دوست دارد بلکه ارادت نویسنده به حقیقیت ولایت باعث علاقه شدید به ایشان بوده و هست.

بارها گفته ام گروهی منافق و جاه طلب فرمان خدا را در غدیر خم نادیده گرفته و پس از شهادت رسول گرامی(ص) توسط زنی یهودی و در زمانی که مولا اندوهناک در فکر مراسم تدفین پیامبر مهربانی ها بود آنان در سقیفه بنی‌ساعده برای پیامبر جانشین انتخاب می کردند.

حالا پس از هزار و چهارصد سال فرمان خدا مبنی بر ولایت در کشور ایران بوقوع پیوست بیاییم علیه خواسته ی خدا برخیزیم؟!

بنده منهای سپاه و ارتش که فرمانده آن ولی گرامی ست از تمام نهادها و دولت و رفتارهایی که در کشور می شود متنفرم.

اخیرا به خاطر کم کاری و به عبارتی جنایت وزارت و راه ترابری در جاده اسالم به پرتگاهی سقوط کردم، بنده شاید صدو چندمین فرد سقوط کننده در آن نقطه بودم و این وزارتخانه مفلوک بی صاحب تا به امروز نیامده است فقط دویست هزار تومان برای ایمنی آن منطقه هزینه کند که مردم به پرتگاه سقوط نکنند

کافی ست سه عدد تابلوی فلش دار فسفری شب نما در آنجا نصب شود.

بنده بنا به دستور پزشکی قانونی در حال گذراندن چهار ماه طول درمان هستم همینکه حالم بهبود یابد بی شک از وزارت راه و ترابری شکایت خواهم کرد و هرکس خواسته باشد در مقابلم بایستد آنموقع خواهد دید با او چه خواهم کرد، چون دیگر صحبتِ از من نیست، صحبت از آبروی نظام و جان مردم است منظور من از نظام نه این دولت های پوشالی و ناکار آمد است نه مجلس مفت خور بله قربانگوست، منظور من ولایت و سپاه و ارتش است.

علی اف را با موشک از خواب غفلت بیدار کنید

اگر علی اف غلطی کرد مقر او را باید موشک باران کرد تا سریع این احمق از خواب غفلت بیدار شود.